من چی بگم دختر داییشو میخواسته یارو ببخشید شبیه امروته بتده خدا من خشکل نیستن ولی در نقابل دختر داییش هوری محسوب میشم 😑😐
بعد تو نراسم ختم مادر بزرگ شوهرم اونام بودن یعتی شوهرم از سوراخ سوم گوش دختر داییش و مقدار ژل لبی ک زده بود هم برسی کرده بود و به من میکفت هی سارا سارا میکرد 💔🤦♀️🤦♀️🤦♀️💔
تازه اسم دختر اولمونم میگفت بزاریم سارا 💔💔💔💔😐🤲
تازه چند بار رفته خواستگاری و تو خیابون مزاحمش میشده ک دختر داییش اینو فوش کش میکنه بعد نیاد خواستگاری من و ۴ سال خواستگار من بود ک جواب نثبت گرفت تازه من نمیدونستم قبل من این ماجرارو داشته محاله ممکن بود زنش بشم ولی خواهر شوهرم برا ک حرس بده منو ماحرارو گفت بعد از شوهرم مرسیدم گفت ن بخاطر مامانم میرفتم بابا بزرگم وصیت کرده بود من بگیرمش گفتم تو ۰۰۰ خردی ک منو خر فرض کردی
گفتم ای کاش اول نیفهمیدم عنرا زنت بشم من بدم میاد تو زتدگی باشم ک قبلش خاطرات مفصلی برا خودت و دلت داشتی
بخدا خیلی برام جالبه ک دخار داییشو ک زن مردمه و واقعا بنده خدا قیافه نداره چی بگم شاید تو چشم شوهر من بهترین بود 😐🤦♀️
اونو اونجور نگا میکرد
من واقعا از اون خیلی سرم خود شوهرمم میگه خدا منو دوست داشت تو رو ب من داد 😒😒😒
ولی زندگیم ک اینقدر توش ماجرا داره ک این خاطرات الان دیگه برام شوخیه