اومدیم اینجا امروز ناهار مهمون داشتن مادر شوهرم اینا
مهموناشون رقتن ناهار خوردیم جمع کردیم
یهو گفت شام اگر میمونید خالمو دعوت کنم شام شمام بمونید همسرم گفت نه ما عصر میریم خلاصه گیر داد ک بمونید بزارید بزنگم به خالم بیینم شام میاد
زنگ زد به خالش خالش گفت دخترم مریضه داره میره سرم بزنه میایم شب ماسک میزنیم
من برداشتم بع مادر شوهرم گفتم این دختره مریضه ما دگ میریم من میترسم مرسض شم
هم شوهرم ناراحت شده ک جرا اینطوری گفتی به مادرم
هم مادرشوهرم یه مدلی شد
خب ینیچی عیده یارو مریضه امروز داره میره سرم بزنه بیاد مارم مریض کنه برای جی عیدمو خراب کنم مگ چی کفتم