2777
2789
عنوان

پیرو اون تاپیک لوندی زنداداش براشوهر خواهرشوهر

| مشاهده متن کامل بحث + 1849 بازدید | 75 پست

جنگ نرم خیلی ادامه داشت نمینویسم حوصلتون سر نره ازاین میسوختم همه اونو قبول داشتن  ولی یکی دونفر از خانمای فامیل فهمیده بودن و بهم گفتن باکنایه 

ایستاده ام درمیان زندگی...خسته...صبور...امیدوار؛امیدوار؛امیدوار....

بچه یه چیزی تو دلم مونده نگم میترکم😍

جاریمو بعد مدت‌ها دیدم، انقدرررر لاغر شده بود که شوکه شدم! 😳

پرسیدم چی کار کرده تونسته اون لباس خوشگلشو بپوشه تازه دیدم همه چی هم می‌خوره!گفت با اپلیکیشن زیره "رژیم فستینگ "گرفته

عید نزدیکه و منم تصمیم گرفتم رژیم فستینگ بگیرم. سریع دانلود کردم و شروع کردم، تازه الان تخفیف خوب هم دارن! 🎉

شما هم می‌تونید با زدن روی این لینک شروع کنید

جنگ نرم خیلی ادامه داشت نمینویسم حوصلتون سر نره ازاین میسوختم همه اونو قبول داشتن ولی یکی دونفر از ...

اینهمه منتظر موندیم فقط ۲ خط نوشتی

در من، مریم امیرجلالی پریود شده..............همه چیز خراب اندر خراب است.زندگی، هوا، کشتنِ وقت، همه چیز.هیچ معلوم نیست که چه خواهد شد.توضیح جزئیات جز دردسر نتیجه‌ای ندارد...

دیگه شوهرم اعصابش خورد شده بود گفتش حق ارتباط گرفتن  بااین خانواده رو دیگه نداری  ارامش زندگیم به هم ریخته   اما تازه اشتی شده بود...دیگه شوهرم مهمونیا رو نمیومد هرچی اصرار میکردم خودم میرفتم  تنها؛ شاید شوهرم طفلی منظور زنه رو گرفته بود و ترسیده بود اما بهم گفت بخاطر ارامش  زندگیمون  منم نرم  اما من کله خر بودم و میرفتم 

ایستاده ام درمیان زندگی...خسته...صبور...امیدوار؛امیدوار؛امیدوار....

همین اتفاق دقیق با این حالتها برای من افتاد منتها با دوستم که رفت آمد خانوادگی داشتیم و اونم شوهر و بچه داشت .منو تخریب میکرد و جلو همسرم قیافه م ب شوخی ایراد می‌گرفت منم افسردگی بعد زایمان داشتم دیونه شده بودم و ب خودم تو ذهنم ایراد میگرفتم شوهر م هم مثل دوست م ذوق میکزد ی جمع شاد و این دوستم هم زیاد ب همسرم نزدیک شده لود دیگه دمش قیچی کردم‌ شوهر م هم نشوندم سرجاش فعلا آرومه ولی فکر نکنم آدم بشه :/

اگر کسی را دیدید که از همه چیز لذت میبرد،سخت نمیگیرد،میخنددومیخنداند بی مشکل نیست بلکه اوطوفان هولناکی را پشت سرگزاشته است واکنون قدر داشته هایش را میداند.
جنك نرم توضيح بده عزيزم

مثلا ازرفتارای من ایراد میگرفت و از خودش تعریف میداد و من مث یه رفیق با شوهرم رفتار میکنم  و احترام ادایی بلد نیستم  اون  پیشوند اسم هرکس هزارتا لقب و جان و فلان میچسپوند...پا میشد چای میاورد میگفت الهی بمیرم چای به فلانی نرسید  منم میگفتم مهم نیست شوهرم فقط چای دست منو میخوره ...شوهرمم مثلا یکی دوبار گفتش من فقط اشپزی خانممو قبول دارم اون قرمز میشد از عصبانیت 

ایستاده ام درمیان زندگی...خسته...صبور...امیدوار؛امیدوار؛امیدوار....

همین اتفاق دقیق با این حالتها برای من افتاد منتها با دوستم که رفت آمد خانوادگی داشتیم و اونم شوهر و ...

منم جدیدن خیلی احساس افسردگی دارم همش حس میکنم خیلی زشتم خیلی پیرشدن سی سالمه

ارسال نظر شما


نظر خود را وارد نمایید ...

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792