اینا قرار بود خرداد بیان خواستگاری
دیروز سر خرج و مخارج نامزدی حرف شد
برگشت گف اره باید هر سه روز یه بار شیو کنیو اینا منم گفتم آره دیگه یکم زیاد بخر موبر و اینا رو که مجبور نشم برم بیرون
یهو گفت مگه قرارع من خرجتو بدم؟
گفتم خب شوهرم نیستی مگه پس کی بده
بعد گفت هر وقت اومدی خونم اونوقت زنمی
در صورتی که جالبه تو دوران عقد ازم رابطه میخاس اما بازم با این حال نمیخاس قبول کنه من زنشم
یه زمین داره قرار بود اونو بسازه گف نمیتونم زیاد تو دوران عقد بمونم وگرنه باید برات طلا و اینا بخرم نمیشه خونه ساخت منم گفتم اشکال ندارع من طلا نمیخام فقط کادو و لباس و اینا بیار
گف نه من هیچی نمیتونم بیارم اگه بیارم پول واسم نمیمونه باید خونه مادرم زندگی کنی 🙂
گفتم مگه عهد بوقه بیام خونه ننت گف دوس نداری بسلامت🙂خیلی وقت پیش با دوستای دخترم رفته بودم مسافرت پسر نبود اصلا یهو وسط دعوا گف اره برو با همونا که بردن مسافرت کردنت 💔