دیشب منو شوهرم بحثمون شد سر اینکه برا من عروسی نگرفت قول داده بود ۳ دنگ خونه رو بهم بده متاسفانه اون موقع ک رفتیم بزنیم ب نامم من هنو ۱۸ سالم نشده بود ینی یه ماه مونده بوو ب ۱۸ سالگیم.
خلاصه شوهرم گفت که بزا بزنیم ب نام خودم بعدش هروقت ۱۸ شوی میایم میزنیم ب نامت.
منم هرموقع بحث اونو میکشم بحثو عوض میکنه و دیشب جدی باهاش حرف زدم بازم میگف حالا بزا بعدا حالا بزا بعدا.
بعد اعصابم خورد شد قهر کردم رفتم توی اتاق، اومد زنگ زد ب مامانم.
مامانم پا شد اومد اینجا و بعدش بابام زنگ زد گف پاشید بیاید اینجا ببینم چیشده، رفتیم بعد بابام بهمون عیدی داد بعد گفتش خب جیشده، بابای من نمیدونس ک همچین قولی بهم داده منم نگفتم میخواس خونه ب نامم بزنه چون نمیدونه خونه خریدیم.
گفتم ایشون وام ازدواج منو ک سپرده کرده بودم رو ازم گرف و باهاش یکاری کرد (خرید خونه) حالا ک باید ۳ دنگ بزنه ب نامم نمیزنه میگه پول وام ازدواجتو میدم بهت خودت قسطاتو بده.
نمیزاره برم کار کنم ک خودم بتونم قسط هارو بدم، گفتم منو برده بود کربلا منو گرفت زد مثلا عروسی نگرفتیم رفتیم کربلا ک خوش باشیم. شوهرم میگف اره قول دادم اما الان میگم نمیزنم ب نامت، بعد بابامم میگف کتکت زده گریه کردی عب نداره گریه برا امام حسین خوبه رفتی کربلا ک گریه کنی دیگه😐💔گف کتکتم زده من نمیتونم چیزی بگم چون شوهرته، خلاصه زیاد پشت منو نگرفت.
بعدامروز بابام زنگ زد گف چی میخواسته بزنه ب نامت، چون قول داده و عروسیم نگرفته باید برات ب نام بزنه.
منم نگفتم چی میخواس ب نام کنه، شوهرم دید گوشیم مشغوله از سرکار سریع اومد خونه یهو درو باز کرد گف با کی داری حرف میزنی😔
منم گفتم بابام. بعد شوهرم ب بابام زنگ زده گفته ما ماشین نوشتیم دخترت میگه بزن ب نامم، بعد بابای من ۷۵ مبلیون قرض کرده بود از شوهرم برای کرایه خونه، شوهرم بهش گفته من میرم شکایت میکنم قانونی ازت میگیرم و با بابام دعوا کردن حالا رفته شوهرم شکایت کنه
من چه کنم🥺
اینم بگم که اون موقع که رفتیم خونه رو بخریم پول کامل نداشتیم ک بدیم، شوهرم نصف پول رو داد بقیشم چک داد ک چن ماه بعد بدع. بعد توی اون قولنامه هم شوهرم هم من هم صاحبخونه امضا کردیم ک مثلا سه دنگ خونه ماله منه.
حالا اون قولنامه دس شوهرمه چون پولو کامل داد و قولنامه رو گرفت از املاکی.
موندم چیکار کنم