2777
2789
عنوان

داستان واقعی سرگذشت عشق من توروخدا بیاید چون کمک لازم دارم

| مشاهده متن کامل بحث + 1999 بازدید | 78 پست

من اومدم خونه با اون حالم ی سیمکارت برا دخترخالم بود تصمیم گرفتم نامزدمو امتحان کنم همینطوری ب سرم زد راستش


پیام دادم سلام چطوری و جواب داد و پیش رفتیم.

تا اینک من ی جوری خودمو جا دادم ک‌انگار نامزد قبلیشم


گف ن ن ینی اونی؟(نامزد قبلیش منظورش بود) گف ن باور نمیکنم اون باشی مطمعنم اون هیچ وقت ب من پیام نمیده

اما من کوتاه نمیومدم سعی میکردم ک ی طوری ب شک بیوفته ک‌اونم


بهم گف پس چرا زودتر بهم پیام ندادی؟ من دیر ب دیر جوابشو مدادم 

گفت هنوزم مث قبلنا دیر ب دیر جوابمو میدی ، گفتم بهش پس این نشونه خوبیه، نشونه اینه ک هنوز برات مهمم


انکار کرد ک من و دوست داره بچه ها، گف بعد تو هیچکس انقد برام اهمیتی نداره ک علاقه ای بش داشته باشم


و بعد گفت یاد خیانتت میوفتم اشک تو چشمام جمع میشه چرا اون کارو باهام کردی

بچه یه چیزی تو دلم مونده نگم میترکم😍

جاریمو بعد مدت‌ها دیدم، انقدرررر لاغر شده بود که شوکه شدم! 😳

پرسیدم چی کار کرده تونسته اون لباس خوشگلشو بپوشه تازه دیدم همه چی هم می‌خوره!گفت با اپلیکیشن زیره "رژیم فستینگ "گرفته

عید نزدیکه و منم تصمیم گرفتم رژیم فستینگ بگیرم. سریع دانلود کردم و شروع کردم، تازه الان تخفیف خوب هم دارن! 🎉

شما هم می‌تونید با زدن روی این لینک شروع کنید

تصور کنید این حرفارو از دهن عشق زندگیتون نازدتون بشنوید 


داشتم میمیردم حالم بد بود رفتم تو حیاط از شدت استرس و حال بد بالا اوردم

فشارم افتاده بود حالم بدجوری خراب بود 

ادامه دادم چتمو ،، گفتم ک دوستم داری هنوزم؟ اینو گفتم پرسید نمیدونم کی این سوالو ازم‌میپرسه

گفتم همونی ک تو ذهنته و...

دیگ ی جورایی میدونس منم بهم گفت بازی و نقش دیگه بسته  اویشن(اسمم اویشنه) من میخوام بخوابم خسته ام!!!! ب همین سادگییی

.من حالم بد بود زار میزدم گفتم چی‌میگی عوضی 

گف یادته ظهر. چ بلایی سرم اوردی شماره طرف تو گوشیت بودددد منم خواستم حالتو بگیرم میدونستم ک توییی

خلاصه من باهاش قهر کردم

هرچقد زنگ میزد.هرچقد پیام میداد

جوابشو نمیدادم

تصمیم گرفته بودم بهم بزنم 


گریه میکرد میگفت غلط کردم و فلان تو بری من خودمو میکشم

و...

منم دلم براش میسوخت بخدا ولی باز جوابشو نمیدادم

تا اینک ی مدت گذشت دوستی کردیم  ولی مث سابق نبودم باهاش حالم ازش بهم میخورد بعضی وقتا 

برام کادو میخرید، زیاد،

ب زور بهم پول میداد.و... کادو و هرچی ک بگید

ولی بخدا من اینارو نمیخواستم لازم نداشتم فقط دلم شکسته بود


ی مدت گذشت دیگه هیچی (اینو بگم نمیخوام الکی بگم همه میگن تو از نامزد قبلیش قشنگتری) خودشم میگفت


تا اینک دیدم هی دختر خالشو میزنه تو سرمم

مثلن تا حرفی از دخترخالش ب میون میاوردم

میگفت راستی فلانی بزرگتره یا تو؟ 

راستی فلانی قدش بلندتره یا تو


دخترخاله بیچارم شوهرش زشته همه فک و فامیل میگن خودش خیلی زیباس ولی از شوهر شانس نیاورد


روز نامزدیمونم با من اخم و تخم بود میگفتم چته میگفت من همینطورم ولی با دخترخالش خنده و شوخی و میکرد یا حتی یبارم من و دست انداختن. و خندیدن

ب قول خودش از نظر اون زیباترین دخترفامیل دختر خالش بود

.گاهی وقتا شوخی شوخی بم میگف خیلی لاغری


یا شوخی شوخی از دماغم ایراد میگرف

ولی از ی لحاظیم خوب بود

.خیلی مهربون بود،،، هروقت هروقت دعوا میکردیم حتی اگ تقصیر منم بود تحمل نداشت ی روز قهر بمونیم سریع میومد منت کشی


هروقت حالم بد بود نمیخوابید تا حال من و خوب نمیکرد حتی اگ خودشم بد بود

و از نظر کادو و.. ام خوب بود


ب خانوادمم احترام میذاشت و همچنین خودم یعنی من بشدت بداخلاقیم میکردم یا غر میزدم این صدبرابر بهتر بود


ارسال نظر شما


نظر خود را وارد نمایید ...

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792