اگه اره قبول نشدم کجا برم
امروز مامان بزرگم گفت تو به درد نخوری زندگی دخترم تباه کردی اگه تو نبودی از بابات طلاق می گرفت با یکی دیگه ازدواج می کرد چرا چون تو مهمونی زنونه رفتم جلو اینه رژ زدم مهمونی زنونه شامم دیر تموم کردم سفره رو بقیه جمع کردن میگه رفتیم خونه فلان کس مادرش عادت بود سفره جمع کرد بعد خود من هم وضعم همینه تازه تو یه ماه سه بار عادت شدم با این حال لباس ها رو تا کردم جارو برقی کشیدم دستمال کشیدم میگه دخترم زندگیش فدای تو کرد اخه چطور دلم نشکنه دلم میخواست جیغ بزنم بشینم یه گوشه گریه کنم میخواستیم لباس بخریم تا خود فروشگاه گریه کردم بی صدا از چشمام اشک می ریخت مگه گناه من چیه خب اگه بابام نمی خواست تو این ۷سال طلاق می گرفت مامانم بابام دوس داره حای الان نمی دونم مشکل این ها کی تموم میشه بسه بابا دیروز سر پفک گفت ندید بدید مامانمم خوبه ولی اگه کارا
طبق میلش پیش نره امکان داره بگه اون یکی فامیلا هم که پیگیرن