فرداشب عروسی دعوتیم با شوهرم مادرشوهرم گفت بچسب ب شوهرت باهاش برو نذار با دوست و رفیق بره منم گفتم اگه ببرم خب میرم بد چند دیقه جاریم گفت فرداشب بریم عیدی فلانیه منم گفتم شاید نباشم فرداشب من بد جاریم گفت خیالت راحت فردا نمیبرت عروسی الکی دلتو صابون نزن خواهرشوهرمم ی لبخند زد بهم با حالت دلسوزانه اعصابم ریخت بهم برادرشوهرمم گفت با زن و بچه دعوتش کردن ینی رفیقاش مهم تر از زن و بچشن