بچه ها من شهر دیگه زندگی میکنم تعطیلات اومدم خونه مامانم اینا
حالا چون روزه میگیرم شب قدر رفتم مسجد و ... مدام داداشمو زنداداشم میخرم میکنن همچین شده بچه هاشونم حرف بارم میکنن و میخندن
من احترام نگه میدادم سکوت میکنم چون داداشم یه مغلطه گریه که دومی نداره ترجیح میدم جواب ندم و با خنده بگذرم ولی امروز صبح سر صبحانه اشکمو دراوردن
هم مدام میگن چرا نمیای اینجا چند روز بمونی وقتی هم میام مدام از بچه هامو شوهرمو خونواده شوهرم حرف میزنن مسخرشون میکنن
حالا اینکه تقصیر خودمه بماند زیادی روشونو باز کردم
چکار کنم یکم حرمت نگه دارن