2777
2789

دم در زایشگاه بودیم نوبت زایمان داشتم شوهرم و جاریم وایساده بودیم رفتم تو بعد برگشتم پیششون گفتم همراه نمیزارن شوهرم گف چطور بود اون تو گفتم استرس گرفتم شکمم درد گرف یجوری بود بعد بهم میگه نترسون فلانی رو ( جاریم)! حالا اونی ک حامله اس و میخاد زایمان کنه منم! گفتم من میخام زایمان کنم فلانی حتی باردار هم نیس گف خب تو از قبل همچی رو دیدی استرست کم تره فلانی ندیده میترسه!بعدش ک گورشو گم کرد انقد گریه کردم تا الان سرم درد میکنه پیامک دادم چ زری بود زدی؟! گف بخدا شوخی بود!!( قضیه واسع ی ماه پیشه ولی هنوز حالم بده

و بدتر اینکه شوهرم قبول نداره حرفش بد بوده میگه شوخیه تو حساسی!

بچه یه چیزی تو دلم مونده نگم میترکم😍

جاریمو بعد مدت‌ها دیدم، انقدرررر لاغر شده بود که شوکه شدم! 😳

پرسیدم چی کار کرده تونسته اون لباس خوشگلشو بپوشه تازه دیدم همه چی هم می‌خوره!گفت با اپلیکیشن زیره "رژیم فستینگ "گرفته

عید نزدیکه و منم تصمیم گرفتم رژیم فستینگ بگیرم. سریع دانلود کردم و شروع کردم، تازه الان تخفیف خوب هم دارن! 🎉

شما هم می‌تونید با زدن روی این لینک شروع کنید

ارسال نظر شما


نظر خود را وارد نمایید ...

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792