۳ بار تو این دو روز از شوهرم پرسیده کی میایید بیایید پس...
شوهرم گفته امشب میایم.
امشب رفتیم دیدیم خبری از دختراش نیست خونه سوت و کور یه افطار اب دهنی انداخته رو میز برای خودش...هیچ خبری هم از غذا نبود..چون بچه کوچیک دارم بچه ها غذا میخورن خودم و برادرشوهر مجرد هم روزه نبود...خلاصه نشستیم یکمی