2777
2789
عنوان

مشکل من به عنوان یک بچه طلاق

126883 بازدید | 384 پست

من خیلی وقته که پدرم و مادرم از هم جدا شدن و اون موقع خیلی بچه بودم و بعد اون دیگه فامیل مادریم رو اصلا ندیدم و بعد فوت مادرم به خاطرش که رفتیم روستا و سرخاک من تازه فامیل مادری رو دیدم و متاسفانه تو این سال ها پدربزرگ و مادربزرگ مادریم فوت شده بودن و من اصلا چهره ای ازشون یادم نمیاد 

اگه هستید ادامه رو بزارم

بچه یه چیزی تو دلم مونده نگم میترکم😍

جاریمو بعد مدت‌ها دیدم، انقدرررر لاغر شده بود که شوکه شدم! 😳

پرسیدم چی کار کرده تونسته اون لباس خوشگلشو بپوشه تازه دیدم همه چی هم می‌خوره!گفت با اپلیکیشن زیره "رژیم فستینگ "گرفته

عید نزدیکه و منم تصمیم گرفتم رژیم فستینگ بگیرم. سریع دانلود کردم و شروع کردم، تازه الان تخفیف خوب هم دارن! 🎉

شما هم می‌تونید با زدن روی این لینک شروع کنید

خب این خیلی بده. احساس میکنم که توجه ندیدی یااینکه محبت هم ندیدی به قدر کافی.. 

بنظرم باید بیشتر خپدت رو دوست داشته باشی

دنیا انقدر بی رحمه که همه دنبال اینن که همدیگه روبخورن 🥺💢

𝖭𝗈 𝖩𝗎𝗌𝗍𝗂𝗌𝖾 𝗂𝗌 𝖳𝗁𝖾 𝗆𝖾𝖺𝗇𝗂𝗇𝗀 here

کاش مادر و پدرهایی ک خدا میشن بچه رو از دیدن والد دیگه محروم نکنن 

اونا طلاق گرفتن ولی بچه ها ک از والد طلاق نگرفتن

خدایا «حیات» ما رو چنان قرار بده ک در « ممات»ما «مردم» اندوهگین و«هرزه‌گان»شادمان شوند.                                               وهذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان!                من هموطنانی در ترکیه ،سوریه،یمن،امریکا،فلسطین،عراق ،فرانسه ،لبنان و... دارم و بیگانگانی در شهرهای ایرانم                                      💔همین قدر تلخ💔.                              
بیشتر ببینید

بابام همش بد مامانم رو میگفت برام و هر وقت یادش میومد یه جورایی همدیگه رو فحش میدادن و البته اینم بگم که مقصر جدا شدنشون مامانم بود 

همه این سال ها مادرم پیش مادربزرگم زندگی کرده و از اونا مراقبت کرده و فقط یه عکس از من داشته و با اون زندگی کرده 

بعد یه مدت بالاخره سر یه دعوایی من زنگ زدم مامانم و صحبت چندان خوبی نبود و

من تا به حال صدای مامانم رو نشنیده بودم و بعد۱۴سال تازه برای اولین باز بهش زنگ زدم و خب اینقدر عصبانی بودم که فقط سرش داد زدم و گلایه کردم

البته اینم بگم که تو این سال ها مامانم اصلا حال من رو نگرفت و معتاد شده بود و حالش خیلی خوب نبود و دوستاش معتادش کرده بودن بعدش

بعد این ماجرا مامانم همش سعی کرد از خودش دفاع کنه و من هی دخترم صدا میزد اما من خیلی عصبانی بودم و همش داد میزدم و شاکی از اینهک حتی تو این۱۴سال چرا یه گیره سر برای دخترت نگرفتی و دلش رو بدست نیاوردی و حتی یه حال هم از من نپرسید

بابام بعد این ماجرا زنگ زدن دیگه اجازه نداد با مامانم حرف بزنم و صحبت مامانم ت  خونه غدغن شد و اصلا یه دعوایی پیش میومد اگه من حتی ذره ای درباره مامانم حرف بزنم

من با هزار بدبختی شمارش رو از گوشی مامانم برداشتم و جالب این بود بابام شماره مامانم رو به اسم یه مرد سئو کردا بود که من نتونم پیدا کنم اما خب از طریق پیام هاشون و لحنشون با هم تونستم پیدا کنم شماره رو

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست


نظر خود را وارد نمایید ...

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز