۳ بار تو این دو روز از شوهرم پرسیده کی میایید بیایید پس...
شوهرم گفته امشب میایم.
امشب رفتیم دیدیم خبری از دختراش نیست خونه سوت و کور یه افطار اب دهنی انداخته رو میز برای خودش...هیچ خبری هم از غذا نبود..چون بچه کوچیک دارم بچه ها غذا میخورن خودم و برادرشوهر مجرد هم روزه نبود...خلاصه نشستیم یکمی
بله از اینکه برای عید دیدنی بایذ سه بااار تماس بگیره باهاشونمادره و چشمش به در روز عیدولی بزرگتر سه ...
بلخره باید این جنگ دعوا تموم بشه یه جا روز اول عید با روز دوم عید چه فرقی میکنه آخه حالا ما روز اول عید با خواهرم برنامه ریختیم میریم خونه مادر شوهرمون روز دوم میآییم خونه مامانمون اونم ناراحت نمیشه بعدم مادر که نباید تلافی کنه نباید کدورت بندازه بخدا بعضی مادرا نمیدونم چرا اینجوری میکنن از بچه بچه تر میشن الان بی محلی کرد خوب شد دفعه بعد عروسه بدتر میکنه
درسته چون خودتون با برنامه میربد و بهش میگیدایشون مادرشوهرش سه بار زنک زده چرا تمیاید منزلمونخود بزر ...
میگه سه بار زنگ زده سه با شم گفته امشب میرن سر میزنن من خدا نیستم از قضیه و زندگی اینام خبر ندارم ولی میگم مادر که سن و سال داره و تجربه داره باید صبور باشه باید روی باز داشته باشه بین عروس دختر فرق نزاره یه شام درست میکرد تعریف میکرد وسط تعریفاشم میگفت من چشم به راهتون بودم چرا دیر اومدید نه که مثل بچها قهر کنه و محل نده
درسته چون خودتون با برنامه میربد و بهش میگیدایشون مادرشوهرش سه بار زنک زده چرا تمیاید منزلمونخود بزر ...
دحتراش نیومدن..بعدشم روز اول عید امروز بود دیگه دیروز که سال تحویل بود!!!شوهرم به باباش گفت بعدشم زنگ نزده بود بگه چرا نمیاید هی از شوهرم پرسیده شوهرمم گفته شب میایم....اینم از پذیرایی شبش....خودشو از چشم شوهرم انداخت من از اولم میدونستم این مخش اکبند🤣🤣