سلام لطفا متن رو کامل بخونین
وقتی نوجوان بودم بابام مارو با بی رحمی کامل ول کرد و رفت بدون یک ریال خرجی دادن وقتی هم بود مامانم و مارو کتک میزد و گشنگی میداد.معتاد و عیاش بود.خلاصه مارو ول کرد و رفت و مامانم غیابی ازش طلاق گرفت خودش با خیاطی کردن کارو بزرگ کرد.
الان من ازدواج کردم یدونه دختر دارم و یکی دیگه باردارم و هفت ماهمه.پارسال خونمون مستقل بود بابام گفت میخوام بیام گفت اوکی اومد و بیشتر از یه هفته موند بماند که چقدر معذب بودم پیشش.
الان امسال میگه بازم میخوام بیام ولی ما امسال اومدیم طبقه بالای خونه مادر شوهرم و یکی دوماه دیگه اسباب کشی داریم و وضعیت خونمون اصلا درست نیست خودمم حامله ام شرایط مهمون داری و اینکه بخوام سرپا وایسم ندارم از طرفی اصلا دلم نمیخواد که بیاد
نمیتونم رک بهش بگم نیا بگین چجوری بهش بفهمونم