کاربر دوستار رنگ سبز هستم
بزارین از اول تعریف کنم
من از ۱۲ سالگیم مشکلات روحیم شروع شد
میزدم می شکستم به شدت پرخاشگر بودم یه مدت فرستادنم شهرستان
اونجا انگار درمان شدم انگار حالم خوب شد هیچ مشکلی تاکید میکنم هیچ مشکلی نداشتم
تمام کارام رو خودم میکردم تو تمام درسام بهترین بودم هر ازمونی میدادم رتبه میاوردم تا اینکه دوباره برگشتم یعنی تو اوج امید یهو حالم بد شد ، یادمه زنعموم سر یه مسئله ای زنگ زد خونمون یه حرفایی زد به مامانم من یهو حالم بد شد
افتادم تو رخت خواب حتی غذا نمیتونستم بخورم بدترین درد زندگیم رو تجربه کردم جام رو انداختم رو به قبله دیگه همه مطمئن بودن دارم میمیرم هزار و یکجور آزمایش رفتم چندین بار با آمبولانس بردنم بیمارستان
تا اینکه گفتن این اعصابه
من تو چند خط خلاصه کردم نوع دردام رو توصیف هم نکردم حتی وحشتناک بود حالم
تا چند ماه تو رخت خواب بودم یک مدت بهتر میشدم دوباره شروع میشد
به شکل شدیدی وسواس گرفتم از همه چی حس کثیفی میگرفتم
به همه چی و همه کس شک داشتم دچار حملات عصبی شدم
مشکلات گوارشی برام پیش اومد
وقتی رفتم سراغ درسام دیگه نتونستم تمرکز بکنم من یجوری بودم تو سر صدا وسط عروسی درس میخوندم و بهترین نمره رو میگرفتم اما دیگه بعد از این قضیه تمرکزم بر نگشت با کوچکترین صدایی خودم رو میزدم داد میکشیدم
دیگه از اون موقع این دردا با من موند
رنگ آسایش رو ندیدم تا حالا
زندگیم سیاهه
الان پشت کنکوری ام
بابا به خدا من یهو اینطوری شدم
آخه مگه میشه که آدم یهو به این روز بیفته
تازه بعد از اون دو نوع آلرژی مزمن پیدا کردم چه شب ها که تا صبح ضجه زدم و به خودم پیچیدم و با آمپول و دارو شدم ۱۲۹ کیلو ، همش نفسم تنگ میشه چشام سیاهی میره