تاپیک قبلم مفصل گفتم اینجام دوباره میگم چون دلم اروم نشد دلداریم بدین
به بابام گفتم چرا برام فلان نمیکنی فیسان نمیکنی فقط خرج شکم میدی ، بیرون نمیبرمون شام بخوریم و این حرفا
بعد فهمیدم از کارش اخراج شده امروز
خیلی حالم بده از عذاب وجدان و بغض دارم میمیرم بابامم ناراحتی قلبی داره نکنه چیزیش بشه الان خوابه رفتم نگا کنم ببینم نفس میکشه یا نه دیدم پاهاشو تو شکمش جمع کرده دلم آتیش گرفت براش
دارم فکر میکنم خودم چه هنری کردم تو زندگیم ؟ بیست سالمه دانشگاه میرم ولی درس نمیخونم هیچی حالیم نیس
شغل و درامد درست حسابیم ندارم یه خواستگارم ندارم ازدواج کنم شرّم از این خونه کنده بشه
خیلی احساس شرم و گناه دارم تروخدا باهام حرف بزنید دلداری بدین😭