یکبار خونه یکی اونقد بابا مامانم موندن حرف زدن بخاطر صاحب خانه که میگفت بمونید
حواسم نبود خیار رو دستم گرفتم گاز زدم تا آخر با خرچ و خرچ انگار خونه خودمونه
البته ۱۱ ۱۲ سالم بود مال خیلی وقت پیشه ولی خجالت کشیدم خندیدن بهم
یبارم خونه خالم میرفتیم منم گلاب به روتون باید میرفتم دسشویی
همینکه رفتیم خونشون دیدیم یاخدا خونواده شوهر خالمم هستن پیش اونا همینکه داخل خونه شدم رفتم دبلیو سی
خالم میگفت یذره صبر میکردی الان میگن نصف عمرش تو دسشوییه:)