یه اقایی امروز صبح اومد گفت چند وقته بهتون علاقه دارم
و احساسمم قلبیه میخواستم اگه میشه هرجایی که خودتون راحت بودین چند دیقه ای باهم حرف بزنیم همو بشناسیم
من گفتم شما لطف دارید ولی من شرایطشو ندارم
بعد گفت چرا مگه شرایطتون چجوریه
گفت نمیخواستم توی محل کارتون بیام مزاحم بشم ولی خب هیچ جای دیگه هم نمیبینمتون
دیگه هییییی اصرارررر منم ساکت بودم بعد گفتم باشه اجازه بدین فکرامو کنم بهتون خبر میدم
بعد شمارمو داشت خودش😐😐😐
یه تک زد گفت باشه پس فکراتونو کنین
ادم محترمی بود
الان نمیدونم چی بگم که هم قاطع باشه و هی نخواد اصرار کنه بعدش هم بی ادبی نشه🌚😂
من بیست سالمه و به اون طرف میومد حداقلللل ۲۷ ۲۸ سالش باشه شایدم بیشتر🤦🏻♀️