پدرشوهرم هرجا میشینه پشت سرم حرف میزنه و اقوام شیطان شوهرم میان بهم میگن.
شوهر گوهم برا اینکه خانوادش اصلاح بشن گفت قهر کن و بچه هارو بده تا بذارم کنار مادرم بچم ده ماهشه شیر میخوره یکیشونم کلاس اوله گفت تا مادرمو اذیت کنن و پشیمون بشن دیگه اذیتت نکنن.
منه احمقم گولشو خوردم بچه هارو برد داد ب مادرش و منم از خونه بیرون کرد خانوادمم یه شهر دیگن اینجا غریبم ، خاله شوهرمو واسطه کردم منو برگردوند خونم وقتی برگشتم شوهرم زد تو گوشم ک گوه خوردی برگشتی تو ازم انتظار داری خانوادمو بخاطرت طلاق بدم و من اینکارو نمیکنم.
وقتی زد تو گوشم یه لحظه ب خودم اومدم ک واقعا بی گناهم منم زدم تو گوش اون شوهرم جن جنی شد کلی کتکم زد جلو مادر بزرگ و خاله اش.
منم فحش کل اجدادشو دادم.
خاله بهم گفت تو روانی هستی دیوانه هستی سگه کاش وساطت نمیکردم نمیذاشتم بیایی خونه تو لیاقت خواهر زادنو نداری منم فحش پدرشو ک شهید شده دادم