از لحاظ روحی خوب نیستم، یعنی زندگیمون چشم خورد. شوهرم تکیه گاهم نیست. چند روز پیش مادرش دعوا راه انداخت باعث کتک کاری من و شوهرم شد. مادرش منو زد
البته منم مادرشو زدم. برام عروسی نگرفته. گولم زد. نامادری هم داره. که همه دارن دخالت میکنند. الان پسره میگه خودت برای طلاق اقدام کن. میگه کلا باهات قهرم.
میگه هر وقت خونه نیستی کشیک میدم اون موقع میام.
یعنی داغون شدما.
خونه بدون اون بی صفاهست.
نامادریش از یه طرف دعوا راه میندازه
پدرش ازیه طرف یادش میده. مادرش هم اضافه شد.
فرهنگ مادرشو ببینید، بردمش فروشگاه لباس, دزدگیر لباسه افتاد زمین، مادرش با دزدگیر لی لی بازی کرد. فروشنده نزدیک بود دعوا بپا کنه. پسره میگه همینطور باید زندگی کنیم. هر وقت خونه نیستی من میام. دارم دیونه میشم اما برای اون اصلا مهم نیست