2777
2789
عنوان

زده ام از زندگیم

206 بازدید | 13 پست

شوهرم خونه نمیسازه 

منو انداخته خونه مادرش

راحت نیستیم و باید یکسررررر کار کنم چون میگن خونته دیگ و مادرشوهر پیره همش میگ زیاد مصرف نکن زیاد درست نکن ال نکن بل نکن

شوهرم باهام اوکیه

دوتا بچه دارم

ولی خونه نداریم بهش میگم بساز میگ داریم خب

میگم کو؟ 

میگ خونه بابام هست

حتی خورد خوراکمونم جدا نمیکنن با همیم

از یه طرفم خانوادم و خانوعده شوهرم با هم قهرن و از هم متنفرن

این طرف از اون طرف بد میگ

اون طرفم از این طرف بد میگ

بخدا خستمممم

همه تو روم میگن شوهرت بی عرضه س عرضه یه خونه ساختنم ندارم

شوهرم پول ساختنشو داره ولی میگ زمین میخرم بعدا درست میکنم و میرم تو کار ساخت و ساز

ینی برای خودمون درست نمیکنه

مامان ها✋✋ طاها من مشکل توجه تمرکز و تاخیر کلام داشت.

دو سال برای گفتار درمانی حضوری می‌رفتیم که بی نتیجه بود.😔

تا با خانه رشد که صد تا درمانگر تخصصی گفتار و کار و روانشناس آنلاین هستن آشنا شدم، برای هر مشکلی هم آقای خلیلی بهترین درمانگر رو بهم معرفی کرد. 

این مدت خدا رو شکر پسرم خیلی پیشرفت کرده.🤩🤩

اگه نگران رشد و تربیت فرزندتون هستین خانه رشد عالیه. شما هم می‌تونید با زدن روی این لینک شروع کنید.

من بودم تا یه خونه کرایه نمیکرد برنمیگشتم و کوتاه نمیومدم 


بعد دوتا بچه یه حرکتی بزن دیگه،،،،

واقعا این زندگی خسته کننده هست،،،

اونم خورد و خوراک باهم 


من دوستم با اینکه خیلی ترسو بود بعذ یازده سال مادذشوهر پیرش رو ول کرد و خونه جدا کرد،،، 

من بودم تا یه خونه کرایه نمیکرد برنمیگشتم و کوتاه نمیومدم بعد دوتا بچه یه حرکتی بزن دیگه،،،،واقعا ای ...

تو روستا خونه کرایه ندارن

باید ساخت

ما زمینشو داریم ولی شوهرم عرضه شو ندارخ

  

شب جمعه بود که بر سر مزار یادبود شهید ابراهیم هادی رفتم. خانمی با لهجه عربی مشغول توزیع شیرینی بود و همینطور برای ابراهیم صلوات می گرفت.

او میگفت از اهواز تا اینجا آمده ام.

یکی از خانم ها باتعجب از او پرسید: علت آمدن شما چیست: این خانوم کنار مزار ابراهیم نشست و گفت: مدتی قبل گرفتاری های دنیا خیلی به من فشار آورد. همچنین گرفتاری مالی شدید نیز ایجاد شد. دیگه هیچ راه چاره ای نداشتم. آخر شب بود که به موضوع خودکشی فکر کردم. به دیدگاه خودم این آخرین راه درمان بود. تصمیم قطعی گرفتم که فردا خودکشی را عملی کنم.

 

همان شب در عالم خواب جوانی را دیدم که با من صحبت کرد و گفت: خودکشی راه حل مشکلات شما نیست، بلکه مشکلات شما را صد برابر می کند. هم در برزخ گرفتار می شوی و هم پدر و مادر و فرزندت را گرفتار می کنی. عذاب روحی خودکشی به مراتب بالاتر از مشکلات شماست. مشکلات دنیای حل خواهد شد و... اینقدر صحبت کرد که وقتی بیدار شدم، مجاب شدم به خودکشی فکر نکنم. 


چند روز بعد گرفتاری مالی ما به طرز عجیبی برطرف شد، مدتی از این ماجرا گذشت و من به طور کل موضوع خودکشی را فراموش کردم، اما همیشه به این فکر می کردم که آن جوان که بود؟!

 یک روز که این در فضای مجازی به دنبال مطلبی میگشتم، یک باره با تصویر جوانی روبرو شدم که آن شب با من در مورد خودکشی حرف زد! روی عکس کلیک کردم، نوشته شده بود: شهید ابراهیم هادی 🥹

مادرشوهرم تا با دختراش حرف میزنه از شوهرم بد میگ

شما رو یادم اومد اخر ش شوهرت به طمع خونه پدریش برش گردوند خونه مادرشوهر؟

کاش میشد از کسانی که مرده اند پرسید: آیا بالاخره رنج های بشر  پایان یافت؟
ارسال نظر شما


نظر خود را وارد نمایید ...

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792