نمیدونم تا کجاشو خوندی
بهزاد و شیدا به هم رسیدن
بچه دار شدن بچه اولشون سندروم دان داشت دکتر ب شیدا گفت سقط کن تا ۲ هفته مهلت داری شیدا نکرد و پیش بهزاد نگفت
بچه که به دنیا اومد بهزاد قبولش نکرد نمیخواست ببینتش آرامش از زندگیشون رفت
با هم رفتن دبی اونجا با امیر دوست بهزاد و زنش آزیتا آشنا شدن تو دبی بچه مرد از قبل گفته بودن که میمیره و تمام این مدت بهزاد قبولش نکرد و چندشش میشد ازش
بعد از اون ماجرا شیدا بهزاد رو نبخشید حتی راضی نمیشد ببینتش بهزاد هرکاری کرد تا شیدا اونو ببینه و باهاش حرف بزنه ولی راضی نمیشد
بعد چن وقت ک شیدا فهمید حاملس به بهرخ گفت ک ب بهزاد بگه طلاق میگیریم و بچه رو هفته ی بار ببینه بهرخ راضیش کرد ک خودش بهش بگه باهم قرار گذاشتن حرف زدن مطیع شدن آروم شدن شیدا از خیر طلاق گذشت ولی گفت همچنان فاصله داشته باشیم
قبل از اینکه شیدا و بهزاد همو ببینن شیدا با آیدا ملاقات داشت بعد چن سال. دفتر بیمه زده بود و گفت میخواد با کیوان ازدواج کنه و نامزد کردن و شیدا رو دعوت کرد
ی شب شیدا خریت کرد و همه چی زندگیشو برای آیدا تعريف کرد و زار و زار گریه کرد ولی آیدا نارو زد رفت پیش کیوان تعريف کرد
اون روزی که از قرار با بهزاد برمیگشت کیوان اومد پیش شیدا لا گریه و حال بد که تو سهم من بودی نمیزارم بهزاد اذیتت کنه بهزادم شاهد بود. بهزاد خیلی سعی کرد آروم باشه ولی کیوان ول کن نبود
بهزاد کیوانو ناخواسته هول داد و از اونور ک ی ساختمون بود میاه بود نمیدونم چی بود خورد رو سر کیوان و کیوان مرد.
اگه یادت باشه اولش گفته بود که حقی پدر کیوان با بهادر سر یه پرونده کینه داشتن باهم حقی اصلا رضایت نداد وشیدا مونده بود و دخترش که به دنیا اومده بود هرکاری کردن رضایت ندادن حتی هومن هم براش کمپین گذاشت ولی راضی نشد تا اینکه بهادر تونست اثبات کنه ک عمد نبوده اونم ب شرط اینکه حقی بهش گفته بود بگو من تو پرونده حقی ناعدالتی کردم و الکی گفتم ولی بهزاد وقتی رفت اعتراف کنه الکی گفت من کیوانو کشتم و دادگاه حکم قصاص داد . شیدا ۳ ساعت مونده به اعدام رفت که ب دست و پای حقی بیفته تا اعدامش نکنن ولی قبول نکرد حین التماس سکته کرد و فوت شد و حقی هم ک ب اون چه میخواست رسیده بود به بهزاد رضایت داد...شیدا اوایل خیلی شکسته شده بود:( بهزاد تا چن ماه نمیتونست بچه رو قبول کنه و بچه های بهناز و بچه بهزاد هم گردن بهادر بودن تا اینکه بالاخره بهادر قانعش کرد ...راستی مادر بهادر هم وقتی بهزاد تو زندان بود فوت شد و محسن شوهر بهناز که از بهزاد کینه به دل داشت رفت الکی شهادت دروغین داد که بهزاد از قصد کیوان رو کشته و اون از قصدش خبر داشته