من مدتهاست به یکی از همکارام علاقه دارم.کم کم داره میشه ۱سال.دیدنش حتی از راه دور ،حتی دیدن سایه ش و اینکه بدونم از مسیری که میرم،رد میشه،حالم رو خوب میکنه.هرروز دعا میکنم ببینمش،شده در حد یه احوالپرسی ساده م باشه به همین قانع م.هرروز با شوق دیدنش بیدار میشم اماده میشم و میرم سرکار به امید اینکه چند ثانیه م شده ببینمش فقط.اما همیشه ی خدانگرانم،نگران اینکه ازدواج کنه،اینکه اصلا من تو مخیله ش نگنجم،نگران اینکه یه درصدم بهم فکر نکنه.این امیدو ناامیدی داره خیلی اذیت م میکنه.امیدوارم یه روزی برسه بیام اینجا و بگم اونیکه میخاستم شد،خواهش میکنم،برام خیلی دعا کنین این دیگه تنهاچیزیه که از خدا و ازاین دنیا میخام.بماند به یادگار۲۰دیماه۱۴۰۳