اول از همه بگم که بدجور داغونم بخداحقم نیست. مادرشوهر من با وجودیکه جز احترلم چیزی از من ندیده بیفکر حرف میزنه و ناراحتم میکنه.من شاغلم و تحصیلکرده شوهرم دیپلمه و از ازدواج قبلش یه دختر داره که دانشجوی پرستاریه وبامادرش زندگی میکنه. مادرشوهر اصرار دارههروقت این میاد خونشون منم باشم ولی این دختر همه جوره به من بی توجهی و بی احترامی میکنه. دیروز مادرشوهر منو زیر سوال میبرد که چرا جلوی پاش بلند نمیشی چرابغلش نمیکنی؟ من قبلا بلندمیشدم ولی اون دختر حتی به من دست نمیده.... نمیدونم اینا پیش خودشون چه فکری کردن. کاملا مشخصه منو غریبه میدونن و اون دختر با همه بی ادبی همخون خودشونه.درحالیکه بارها شوهرم پول نفقه اینو از من قرض میکنه. گاهی حس میکنم مادرشوهرم چون از خواهرشوهرا مدرک تحصیلی بالاتری دارم ناراحته. من مادر ندارم و بهم ثابت شد این آدم فقط مادر دختراشه. تصمیم دارم دیگه جواب تلفنشو ندم و رابطه را خیلی کم کنم. خلاصه که اگر بخوام از دلخونیام بگم زیاده ولی دیگه نمیخوام شوهرمو با غر زدن ناراحت کنم چون حتی وقتی ازم دفاع میکنه صدای مادرش بلندتره و فایده ای نداره. چکارکنم با اینا؟ چطور راحت شم از دستشون
شما که شاغلی باید ی سرمایه جمع میکردی برا خودت تنها پول رفیق همیشگی آدمه شوهر نه تکیه گاهه نه قابل ا ...
خونه دارم مشکلم بیشتر بی کسیه. مثلا زن سابق شوهرم مرتب ازدواج میکنه و طلاق میگیره ولی برادراش پشتش وایسادن. برادر من حق ارثمو هم بزور داد و زنش بخاطر همین سرخاک مامانم داداشمو وادار کرد بهم توهین کنه . حمایت پیشکش
نه بابا براچی داد بزنه اخه ، اتفاقا هرکی تو بحث بیشتر دادوبیداد کنه مقصرتره ، مادرشوهرت خیلی بی فرهن ...
درست میگی منظورم اینه که شوهرم از پس زبون مادرش برنمیاد اون یه حرف بی منطق را با داد و بیداد میگه شوهرم حرف منطقی را آروم میگه. در نتیجه صداش شنیده نمیشه و بقیه حق را به مادرش میدن چون جواب حرفاشو نمیشنون. کلا شگردش اینه
نخیر اصلاً کوتاه نیا چون هارتر میشن.در جواب مادرشوهر هم چیزی نگو ولی کار خودتو بکن.حرف زیادی زدن، بگ ...
دختر خودشم با یه مرد بچه دار ازدواج کرده که یه دختر ۸ساله خیلی مودب داره ولی مادرشوهرم همش از اون بچه ناراضیه حتی یه بار بخاطر اینکه اون بچه به خواهرشوهرم گفته بود "این" شاکی بود و فکر میکرد بی ادبه