سلام به همه.من ۲۶ سالمه مطلقه هستم و با خانواده زندگی میکنم. چهارساله جدا شدم و بچه ندارم.
من دوسال پیش از طریق مجازی با یه اقایی اشنا شدم که آمریکایی بود و آمریکا زندگی میکرد. یه سری تفاوت عقاید در سبک زندگی هامون باعث شد من فکر کنم بدردم نمیخوره و کات کردم با ایشون. وقتی تموم کردیم یه ادم دیگه تو زندگیم اومد اما ایرانی بود و جسارت به عزیزان ایرانی نباشه وقتی دیدم چقدر دروغگو هست گفتم چقدر راحت کسی رو از دست دادم که جز صداقت چیزی نمیگفت. اون اقای آمریکایی خیلی وفادار و مهربون بود و خیلی برام هزینه میکرد. کلی پول میفرستاد و همیشه منو در جریان کاراش قرار میداد. اینم بگم که یه بچهسه ساله داشت و از بدو تولد بچه همسرش ازش طلاق گرفت و رفت.
پنج ماه از کات کردن من با اقای آمریکایی گذشته بود که من هنوز نبودنش برام عادی نشده بود واقعا عاشقش بودم ولی برای فراموش کردنش رفته بودم با یک نفر که خیلی پیگیرم بود و تک پسر بود و فقط مادرشو داشت. بعد از دوسال رابطه دورا دور از امریکا و ما که هنوز همو از نزدیک ندیده بودیم فقط ویدئو کال بود... برام خیلی سخت بود اونم میگفت دولت آمریکا برای گرفتن اقامت تو از من تمکن مالی میخواد که من هنوز شرایطش و ندارم و باید صبر کنی. دوباره تصمیم گرفتم همینطور که بااین آقا هستم رابطمو با اون اقای امریکایی برگردونم. الان اقای آمریکایی با اصرار من برگشته و حدود پنج ماه شده که دوباره باهمیم. اون اقای ایرانی هم دست بردار نیست و میگه بهم قول بده با من میمونی و نمیری. چندبار تلاش کردم بهم بزنم که یکبار تهدیدم کرد میره پیش پدرم و عکس های ویدئو کال مارو بهش نشون میده و آبرومو میبره ... اما وقتی بهش برگشتم گفت عصبانی بوده و داشته دیوانه میشده. یه سری چیزای دیگم گفته بود که مثلاً تو دروغ گفتی بهم سر جریان مهریه ات و ... که همش دروغ بود و میخواست دروغ بده راست بگیره.
این اقای ایرانی سر مناسبت ها حالت خساست داره و قطره چکانی چیزی میگیره و منتظره ببینه من چی میدم و بده بستونی رفتار میکنه. ولی مادرم که دید این اقا عجله داره گفت باید خونه بخری و اونم بقول خودش داره میگرده که بخره ولی طمعکاره و میگه باید خیلی بگردم. ازون طرف ادعای شدیدی داره که تو عشقت دیوانه وار عمل میکنم.
اقای امریکایی هم الان میگه تمکن مالی ام اوکی هست و چندماه دیگه حدودا سه ماه دیگه پاسپورتم میاد.