2777
2789
عنوان

بیاین از مادرشوهرم بگم سر صبی😅

1983 بازدید | 74 پست

دیروز بعد از زنگ و تبریک عید و اینا.

برداشت گفت حالا نمیدونم شاید شب دعوتتون کردم

حالا بهتون‌زنگ میزنم.

انقد ناله کرد ک ای خدا خستم ای خدا بدنم درد داره مردم‌از صب فلان شدم .بعد دیگه همه عروسا گفتیم باشه بعد شام میایم بعنوان شب نشینی

بعد 

زندگی بهم ثابت کردهیچ چیز از هیچ کس بعید نیست🥺💔😓

بچه یه چیزی تو دلم مونده نگم میترکم😍

جاریمو بعد مدت‌ها دیدم، انقدرررر لاغر شده بود که شوکه شدم! 😳

پرسیدم چی کار کرده تونسته اون لباس خوشگلشو بپوشه تازه دیدم همه چی هم می‌خوره!گفت با اپلیکیشن زیره "رژیم فستینگ "گرفته

عید نزدیکه و منم تصمیم گرفتم رژیم فستینگ بگیرم. سریع دانلود کردم و شروع کردم، تازه الان تخفیف خوب هم دارن! 🎉

شما هم می‌تونید با زدن روی این لینک شروع کنید

کلا فقط می‌میناله دودقه میری ببینیش فقط میگه اینجا درد میکنه اونجا فلان شده انگار بقیه دکترن

ن دکتر نیستین جگر میخاد عروسا ببرنش دکتر

یه دیالوگی بود تو سریال زخم کاری که میگفت:«بعضی چیزا آخرش شاید خوب نباشه، ولی قشنگه»؛و چه آدمایی که میدونستیم رابطه با اونا، آخرش خوب نیست، ولی حفظشون کردیم چون روز و شبمون با اونا قشنگ بود 🙂

بیشتر ببینید

کلا همه‌ازش زده شدن بخاطر چ س ناله های الکیش

بعد حالشم خوب بودا.

هی ما نشسته بودیم داشتیم چای می‌خوردیم.

هی بلند میشد میگف من سینی رو بردارم؟ 

هی گف چای نمخورین؟

وقتی دید کسی تحویل نمیگیره اداهاشو

انگار میخاس بگه‌من خیلی مظلومم.هی تند تند وسایلارو می‌برد.

زندگی بهم ثابت کردهیچ چیز از هیچ کس بعید نیست🥺💔😓
ارسال نظر شما


نظر خود را وارد نمایید ...

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792