مادرشوهرم ۳ تا پسراش و عروساش دخترشو دامادشم ما فردا میبریم همشون جمعن سیزده بدر
ولی مامانمینا یدونه دخترشون منم شوهرم نمیزاره برم با اونا البته خواهر برادردارما ولی کوچیکن
خودشون حتی اختر دامادشونم باهاشونن ولی من خودمو بکشمم شوهرم نمیاد باخانواده من بریم
انقد دارم غصه میخورم وایسادم شوهرم بیاد ی دعوا بکنم حرصمو سرش خالی کنم
ولی میدونم نمیزاره برم اونجا اصلا فک میکنه واجبه ک سیزده و اونجا باشم فک میکنه خیلی چسز بدیه