سلام چند روز هست اومدم خونه بابام شوهر عیاشم با خانوادش رفته شمال خوشگذرونی واسه خودش امشب بابام عمه هام و عمومو دعوت کرده از صبح میخواستن یه چیزی بگم بم من من میکردن آخرش بابامگفت شب جلو اینا نیا الان بپرسن شوهرش کجا هست ای همه روزه گرفتم نمیتونم دروغ بگم آبرومون میره بگم تنها رفته مسافرت بمون تو اتاق طبقه بالا تا برن افطاریتم جلو جلو ببر اونجا افطار کن خیلی دلم شکست بش گفتم بابا من چطور ازت توقع داشته باشم طلاقمو بگیری؟
متاسفانه باید تعبات انتخاب غلطتتون رو بپذیرید وگرنه پدر مادر بده بچه اشون رو نمیخوان ظاهرا شاید ما متوجه نشیم و اصرار کنیم یا بد برداشت کنیم ولی بعدش متوجه میشیم
بابای من بدتره از ترس خواهراش زور خواهرمو به زندگی مجبور میکنه
ابرو به من کج نکن 🤨 کج کلاه خان یارمه🤠 خوشگلمو خوشگلم😌 دل ها گرفتارمه😎 یکه زن و یکه سوارم🏇 هیچ کجا رقیب ندارم 🤸♀️ عاشق اسب سفیدم 🫏 دختری چابک سوارم 🐎🏃♀️ گیسو نگو کمنده والا💇♀️ چین تو چین و بلنده والا 🫦🤭
همونی هستی افطاری برات پیتزا آورده بود پرتش کرده بودی تو جدول🤦🏻♀️🤦🏻♀️
نمیدونم چند سالته اما مطمئنا به بلوغ عقلی و عاطفی نرسیدی، با اینهمه تفاوت بینتون ازدواج کردی الانم از بابات ناراحتی؟ بشین یکم با خودت فکر کن چه کردی با زندگی خودت
اره گره تو کارم افتاده شوهرم پرونده درگیری و دیه دارن از برادرم بعد خیلی شر هست طلاق نمیده اگر بگم طلاق نیاد سر و صدا و دعوا و بابام باید حمایت کنه که بیام از سر و صدا و آبروریزی خیلی میترسه راضی نمیشه قهر بیام خونش