طلافروشی داریم بعد امروز یه آقائه با خانواده و نامزدش اومدن خلاصه سه ساعت ما رو علاف کردم این دستبند اون پلاک زنجیر فلان گوشواره فلان انگشتر .....خلاصه هشتصد میلیون طلا انتخاب کردن که برا نامزدش بخره سه ساعت مغاره رو ۱۰ نفری اشغال کردن سر آخر موقع حساب همسرمو کشید کنار که آره اگه میشه به من یه کمکی کنه من چک پنج ماهه برات مینویسم پنج ماه دیگه پولتو میدم سودشم میزارم روش ولی بزار طلا ها رو ببریم قول میدم چکم پاس شه همسرمم گفت اینجوری که نمیشه حداقل باید طلا ها پیش خودم باشه تا اون موقع اونم گفت نه مام گفتیم پس شرمنده لطفا نه ما رو اذیت کنید نه خودتون رو ملت انگار مجبورن اول زندگی با نداری جلو خانواده همسرش پز بدن خب به اندازه وسعتون خرج کنید😐
منو و عشقم بعد هشت سال بهم رسیدیم😍❤️۱۴۰۳/۰۸/۲۳ماندگار ترین و بهترین شب زندگیم 😍❤️