2777
2789
عنوان

داستان زندگی من واقعی اما ترسناک

| مشاهده متن کامل بحث + 23014 بازدید | 509 پست
ممنون عزیزم عیدت پیشاپیش مبارک من که امسال عید ندارم برام دعا کن

قربونت عزیزم الله جان ترا صحت و سلامتی بدنت 

شان الله امتحاننت پَ ما شما

وَمَکَروا‌وَمَکَرَاللَّهُ‌وَاللَّهُ‌خَیرُ‌الماکِرینَ.   (یهود و دشمنان مسیح، برای نابودی او و آیینش،) نقشه کشیدند؛ و خداوند (بر حفظ او و آیینش،) چاره‌جویی کرد؛ و خداوند،بهترین چاره جویان است☝🏻 باعشق و افتخار اهل‌سنتم❤️✨

بیشتر ببینید

بعد ازون دیگه دنیا برام تموم شده فقط روز شب میشمردم می برم ‌پیش بچه هام از دلتنگی میمردم و اینجا میومدم و درد و دل میکردم

ملدرم هی میگفت هفته بعد میریم و من دلخوش میشدم

ولی باز یه دعانویس جدید میرفت

ایندفعه یکی از آشناهامون  که یکی از بازاری های چابهار بود و قبلا خیلی قبل ترها خودشون هم ذگری بودن و مسلمان شده بودن

یکی رو به ما معرفی کرد

و کفت برین پیشش

منم که از خودم اختیار نداشتم و بلانسبت مثل حیوون پیش این دعانویس اون دعانویس بودم و میدیدم من که آب از سرم گذشته

مادرمم با اینهمه قرضی که کرده حرف منو گوش نمیده

دیگه چکار کنم

اگه دعوا کنم اینم تو حال خوبی نیست و تو این مدت مامانم حسابی مریض شده بود

منم دیگه دهنم و بسته بودم ولی گاهی واقعا میترکیدم

چون حسابی خورد. شده بودم

من آدم باعزتی بودم و حالا حالم شده بود این

خلاصه رفتیم اونجا

من فکر میکردم ذگری ها یه چیزی ان مثل هندوها کثیف و بی دین

ولی تعجب کردم

اصلا اینطور نبودن  وهیلی علدی بودن مثل ما فقط موقع نماز که میشد به جای نماز میرفتن ذکر میخوندن 😐

و وقتی هم که من و دم میزد از آیات قرآن میخوند و من باز هم قضیه فلج شدن و جیغ کشیدن و اینا

اینم یه عالمه روز مارو معطل کرد و تعویذ اینا داد آخر گفت این کار من نیست

البته مریض های دیگه واقعا بعضی هاشون جلو روی ما جن زده میومدن و سالم میرفتن

این یعنی اینا یه کارهایی هم بلد بودن

ولی رو من یکی اثر نداشت

دردام روز به روز بیشتر و بدتر میشد

به تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتن،که شبی نَخُفته باشی به درازنای سالی،غَمِ حال دردمندان نه عجب گَرَت نباشد،که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

یکسال پیش هیچ امیدی نداشتم، همه روش ها رو امتحان کردم تا اینکه بعد از کلی درد کشیدن از طریق ویزیت آنلاین و *کاملاً رایگان* با تیم دکتر گلشنی آشنا شدم. خودم قوزپشتی و کمردرد داشتم و دختر بزرگم پای پرانتزی و کف پای صاف داشت که همه شون کاملاً آنلاین با کمک متخصص برطرف شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون دردهایی در زانو، گردن یا کمر دارید یاحتی ناهنجاری هایی مثل گودی کمر و  پای ضربدری دارید قبل از هر کاری با زدن روی این لینک یه نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص دریافت کنید .

از اینجا به بعد رفتیم طرف یه پیرمرد بنگالی بود و میگفت مریض رو اصلا نیارید من کارمو از دور انجام میدم (اما مادرم منو یه بار کشید برد اونجا)

فقط یک سری وسایل به من برسونید

مقدار زیادی ظرف سفید چینی و مقدار زیادی زعفران(که اونجا زعفران به شدت نایاب بود و البته قیمت سر آدم)

اینارو داد که هر روز یه پیاله میشستم و میخوردم و بعدش ظرف و مادرم میشکوند

و یه سری دعای غسل کردنی

ایندفعه دردا زیاد بود و خود طرف هم گفته بود درد داره

ولی این بار که دسشویی میرفتم ببخشید رک میگم شرمنده برای ادرار میرفتم یه چیز سیاهی شبیه مورچه داخل ادرارم میدیدم

و فکر میکردم مورچست

به مادرم گفتم و گفت این مرده گفته اینا طلسماته و از طریق ادرار خارج میشه ولی دردش زیاده

منم گفتم نه مورچست

ولی چند بار دیگه تکرار شد و دیدم واقعا اینا از تو بدنم درمیاد و شبیه تکه ذغال بود و البته شب و روزم با درد و مرگ یکی شده بود

تعویذاش تموم شد

و من خوب نشدم

به حنیف گفته بود برو بلندگوهای بزرگ بگیر که ما میایم و امروز کار داریم

ببینیم این موجود دردش چیه که نمیره


به تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتن،که شبی نَخُفته باشی به درازنای سالی،غَمِ حال دردمندان نه عجب گَرَت نباشد،که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

واقعا میبینم هنوز بابد پستهای زیادی بزارم فکر نکنم امشب تموم بشه 

اگه اجازه بدید امشب و تا همینجا نگه دارم 

شبتون خوش و التماس دعا عزیزان

به تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتن،که شبی نَخُفته باشی به درازنای سالی،غَمِ حال دردمندان نه عجب گَرَت نباشد،که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

الان کپی از جایی باشه به من چی میرسه اینجا بنویسم این همه مدت دارم مینویسم نه قصدم پربازدیدی بوده نه ...

دوستان عزیز اینو در نظر داشته باشید نمیدونم الان اسی کجا زندگی میکنه ولی بدونید ایشونچ چون بلوچستانی هستن به هرحال مقداری از لهجه بلوچستانی رو دارن حتا اگه تهران باشن و این دور از ذهن نیست که بعضی وقتها نوشته ها با لهجه و بدون لهجه نوشته بشه.حتا اگه شما فکر میکنید واقعیت نداشته باشه به هر حال تاثیراتش رو خواننده داشته و میبینیم داستانش جالبه پس نگید دروغه و یا نوشته ها فرق میکنه ایشون داره زحمت نوشتنشو میکشه شما کاری به درست و دروغ بودنش نداشته باشید ب چشم داستان نگاش کنید و بخونید.از اسی هم ممنونم بابت زحماتش و احوالاتش.🤗🤗

سلام لطفاً میشه راهنماییم کنید چندسال پیش ک من بچه تر بودم پدرم مارو ول کرد رفت روستای خدشون چند مدت ...

عزیز ناراحتم از اینکه ی مادره عزیز و مهربون که باید پشت و پناه خانوادش باشه حال خوبی نداره انشالا زودتر سلامتیشو به دست بیاره.عزیزم ی فرد که عالم باشه تو این کار دعا نویس رحمانی نه دزد و کلاهبردارا پیدا کنید ی سر ببرید ببینید چی میگه و ی دکتر روانشناس خوب پیدا کنید به هر حال احتمال هردوش هست.ببینید اگه امکان داره ببریدش ی خونه دیگه و از اون روستا ببریدش ی مدت.انشالا که خوب میشن.بعضی وقتها کسالت و بی حالی دلایل زیادی داره.شاید از پدرت چیزی دیده خطایی و یا بیرون کسی اذیتش کرده حتما ی مدت از اونجا برید.

دلم میخواست امشب فقط بشینم و بنویسم واقعا حس نوشتن و از دست دادم کاش میشد آدما انقدر زود قضاوت نکنن ...

کاملا صحیحه.شاید منظوری نداشتن شما که تو توضیحات نوشته بودی اهل عبادت هستی.بعد هم مردم بلوچ چه بخوان و نخوان هم حجابشون خوبه هم رفتار و اخلاقشون.بعد هم اصلا ربطی به حجاب و دین و عبادت و اینها نداره.به قول شما خیلیا گرفتار طلسم میشن.عبادت حتما نماز و روزه و حجاب نیست دل پاک و صادق فرد و اینکه ی گوشه قلبش مردم رو دوس داره و تا جایی ک از دستش بر بیاد ب اطرافیان کمک میکنه چه مالی و یا روحی حتا لبخند پاک بودن اینها دین رو میسازه.

ما دوباره رفتیم خونه گلاب زنش و دخترش از دیدن ما خوشحال شدن ماهم همینطورولی از دیدن خودش اصلا خلاصه ...

لعنت خدا بر شیطان

چه موجود باهوش و وحشتناکی

این موجود لعنتی همه رو سر کار گذاشته بود 

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم 
خلاصه ما رو فرستادن داخل اتاق چون من حالم از همه وخیم تر بوداتاق پر از از بت و عکس خداهای هندوها بود ...

پناه بر خدا

ببین فقط اونی بود که اوایل هی توی خواب میدیدی اسمش و میگن اون فقط میتونه باطل کنه اون خوب بود یکی یکی از بدنت میاوردشون بیرون

ولی حیف کمکت نکرد

ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم 
ممنون عزیزم عیدت پیشاپیش مبارک من که امسال عید ندارم برام دعا کن

اسی یه چیزی میگم

فقط قدر مادرتو بدون

من یه محبت از سمت اون زنی ک اسمش مادرمه دریافت نکردم حتی حسرت یه دست کشیدن با محبت رو موهام تو دلم. مونده 

اما تو مادرت این همه شوهر و بقیه بجهاشو ول کرده قرض کرده افتاده دنبال حل مشکل تو

میدونی مامان بود چی میگفت؟ اینقدر بد بودی ک شیطان تسخیر کرد اصلا ازون اول هم خودت شیطان بودی به همه هم پخش می‌کرد ک این اینقدر بده شیطان رفته تو جلوش و خودش از همون اول کنار میکشید

و بشدددت خوشحال میشد

من شیطان تو ذات اون بی شرف دیدم و حالم بهم. میخوره از هرچی ک ب اون مربوط باشه

اینارو گفتم تا عمق فاجعه رو ببینی و بدونی ک اونجاها ک فک. میکنی مادرت سادگی کرده همه اینا بخاطر تو انجام داده و سختی کشیده 

میتونست سر زندگیش بمونه اما همه چیش وظایفش ول مرده افتاده دنبال تو 

قدرشو بدون قدرشو بدون قدرشو بدون

کاش مامانت مامان منم میشد❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹

کاملا صحیحه.شاید منظوری نداشتن شما که تو توضیحات نوشته بودی اهل عبادت هستی.بعد هم مردم بلوچ چه بخوان ...

ولی به خدا من همه اینا بودم من تا ذکر و قرآن روزانمو نمیخوندم اصلا نمیخوابیدم 

من از منفعت و خواسته های خودم برای بقیه میزدم 

حجاب من اجباری نبود و انتخاب خودم بود 

اوایل عروسی پول نداشتم زکات بدم طلاهامو میفروختم میدادم 

هیچ وقت بد دل و بدجنس نبودم و هیچ مال حروم نخوردم 

همیشه به بزرگ ترا و پیرا احترام میزاشتم 

دلیلش هیچکدوم از اینا نیست

به تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتن،که شبی نَخُفته باشی به درازنای سالی،غَمِ حال دردمندان نه عجب گَرَت نباشد،که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

برای منم یه خیر ندیده ای هعی دعا میگیره یکی از دعاهاش یه جن برام احضار کرده بود که بار اول خواب بودم شبیه یه سایه خودش و روم انداخت که جیغ زدم از خواب بلند شدم از اون موقع شبا هی از خواب میپردیم یا پتو رو ازم میکشید حتی چند وقت بعدش که از خواب بلند شدم لبام ورم کرده بود روی بدنم جای چنگ گربه بود بدنم کبود میشد با اینکه طلسمش رو باطل کرده بودم بازم نرفت از پیشم 

💗نامزد امیرم 💗 ‌"در من بِدَمۍ، من زندہ شوم یڪ جان چہ بُوَد، صد جانِ منی..."🫀🤗✨ꨄ︎
ارسال نظر شما


نظر خود را وارد نمایید ...

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز