2777
2789
عنوان

پیامدها و راهکارهای زندگی با مادر خودشیفته و آزارگر

| مشاهده متن کامل بحث + 16953 بازدید | 1538 پست
مادر زن

ببین این یبار یه چی بهم گفت الان تو هم. گفتی ذهنم. مشغول شد

حرف ارثیه بود 

بهم. گفت منم الکی ب داداشت میگم اینو میدم بهت تا وقتی زنده ام نمیدم قبل مرگم. میدم ک زنش نتونه استفاده کنه و نمیخوام حالا ها زن بگیره چون زنش بدم داداشت زن زلیل منو ول میکنه زنشپمیره سمت زنش با این حرفا نگه میدارم وگرنه تو دختری آخر مار تو ب دردم میخوری

😂😂😂😂😂😂😂😂

👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍👍💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖💖

❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹❤️‍🩹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

بچه یه چیزی تو دلم مونده نگم میترکم😍

جاریمو بعد مدت‌ها دیدم، انقدرررر لاغر شده بود که شوکه شدم! 😳

پرسیدم چی کار کرده تونسته اون لباس خوشگلشو بپوشه تازه دیدم همه چی هم می‌خوره!گفت با اپلیکیشن زیره "رژیم فستینگ "گرفته

عید نزدیکه و منم تصمیم گرفتم رژیم فستینگ بگیرم. سریع دانلود کردم و شروع کردم، تازه الان تخفیف خوب هم دارن! 🎉

شما هم می‌تونید با زدن روی این لینک شروع کنید

آبجی منم همین فکرو میکردم مادر تو شاید سختی کشیده اما این ابلیس ندقیقا رفتم تحقیق کردم ببین من یه پد ...

ماشاالله مادرتون تو بهترین شرابط بزرگ شدن، 

واقعا هنگ شدم، 

امکاناتی ک سی سال پیش داشته الان خیلی ها ندارن، 

خدا همشونو ب راه راست هدایتشون کنه، ب ماهام ارامش بده

ببین این یبار یه چی بهم گفت الان تو هم. گفتی ذهنم. مشغول شدحرف ارثیه بود بهم. گفت منم الکی ب داداشت ...

اره خیلی زرنگن، 

هفت خطن، 

باید بعضی سیاستهاشونو یادداشت کنیم تو زندگی استفادع کنیم

نیل عزیزم یه سوال خارج از این موضوع دارم، تو جریان کاریه من که تاحدودی اطلاع داری، یه کارمند خانوم ت ...

به نظرم وقتی با کسی که ازش وایب مادرامون رو میگیریم مواجه میشیم ناخودآگاه تمام اون کانالای عصبی و استراتژی های دفاعی که تو بچگی داشتیم میاد بالا و فعال میشه. انگار دوباره تو همون بنبست گیر کردیم. 

دقیقا میفهمم چه حسی داری عزیزم. ببین اینطور که به نظرم میرسه اون خانم همونطور که کفتی فقط و فقط میخواد با ایجاد استرس و‌سمی کردن جو، اعتماد به نفستو خرد کنه‌. اکه میگی کارات درست شده و مدیرتون گفته که حله، دیکه به هیچ وقت نگرانی به خودت راه نده‌. اونجایی که تو هستی جای تو بوده. اکر نه شک نکن تو الان اونحا نبودی. یادت بیار تو برای اینکه اونجا باشی با چند نفر جنگیدی، چقدر وقت صرف کردی، چه پلن هایی ریختی و چطور قدم به قدم اونا رو اجرا کردی. تو‌ هنوزم همون آدمی،هنوزم پاش بیافتع همه رو‌ حریفی. پس این حسی که داری ناشی از فعال شدن اون مکانیزمهایی که خودت میدونی‌و‌شاید هم خستگی که تو‌این مدت داشتی مزید بر علت شده . اون زن هیچ‌غلطی نمیتونه بکنه. مجبور نیستی به همه تلفناش جواب بدی، یکی در میون هم زیادیشه. تو محیطای کاری همه همینن. نه درگیر بحث و جدل شو باهاش، نه سعی کن بهش ثابت کنی کارت درست بوده یا هر چی. 

اینجا درست همون جاییه که تجربه دست و پنجه نرم کردن با مادرامون به کارمون میاد. درست مثل مادرامون اینا هم فقط جو رو مسموم میکنن و از نگرانی و اضطرابمون کمبودهای‌ سیری ناپذیر خودشون رو تغذیه میکنن. پس بهترین کار همونه که براشون یه سنک‌خاکستری باشیم. رفتارت رو یهویی باهاش تغییر نده، اما کارایی که ازت میخواد رو  تا میتونی یکی در میون انحام بده، وقتی میخواد بهت حس اشتباه کردن و ناکافی بودن بده، نشون نده که به هدفش رسیده.  وقتی اینجوری باشی خستع  و دلزده میشن ازت و کم کم دست از سرت برمیدارن چون دیکه براشون سرگرم کننده نیستی و‌مطمئن باش خیلی زودتر از مادرامون این اتفاق میافته چون اینا برخلاف مادرامون نه همخون و هم‌خانواده مونن، نه جایگاهی تو‌حیات و زندگيمون دارن. پس خیلی راحت تر میشه دکشون کرد. این چیزیه که به فکر من میرسه، ولی مطمئنم تو خیلی زود راهش رو پیدا میکنی. به لیاقت و کاردانی تو شک ندارم.

بله اینم اینقدر شکستم که معکوس عمل کرد قریزمدیدی میگن چیزی ک باعث کردنت نشه قویترت میکنه؟ دقیقا این ...

خداوندا! از اینهمه بی رحمی دهن آدم باز میمونه....‌واقعا متاسفم 😭

نیل پنج شش بار نوشته هاتو خوندم، تو شرایطی هستم که واقعا نیاز داشتمواقعا ازت ممنونمالهی انرژی خوبت چ ...

خدا رو شکر که کمک کننده بوده عزیزم. هدفمون همینه اینجا. به قول گل صحرا هر وقت یکی مون ببره و‌ خسته بشه، یه حرف، یه نکته، یه دلگرمی از بچه های اینجا میتونه باعث بشه به مسیر برگردیم. درباره کوهنوردی هم کاملا حق با توئه. واقعا درس صبر و پشتکار و اعتماد به نفسه

میدونی آبجی قشنگم دردام چرا اینقدر برام زیاده؟ چون این فقططط با من اینجور بودمثلا خواهر برادرم چیکار ...

آره خواهر قشنگم، یه قربانی میخواسته که تو رو پیدا کرده. خیلی دردناکه که ببینی بین اون همه آدم فقط با تو چنین رفتاری میشه. هزاران سوال بی جواب تو ذهن بچه شکل میگیره، چرا؟ چرا؟ چرا؟ مگه من چکار کردم که لایق این رفتارم؟ آیا واقعا اینقدر آدم بدی هستم که مامانم که بقیه رو دوست دوست داره، اینقد از من بدش میاد؟ و ....

ماشاالله مادرتون تو بهترین شرابط بزرگ شدن، واقعا هنگ شدم، امکاناتی ک سی سال پیش داشته الان خیلی ها ن ...

دقیقا و جالب اینکه امکاناتی ک خودش داشته برای من 1درصد هم فراهم نکرد و اینکه من دهه 80 ام اما مدل بزرگ شدنم از دخترای دهه 40 بدتر بود

اره خیلی زرنگن، هفت خطن، باید بعضی سیاستهاشونو یادداشت کنیم تو زندگی استفادع کنیم

دقیقاااا من یه مورد رو شوهرم رفتم جواب داد ولی بخدا خالم از خودم دفاع بهم. میخوره اینجور وقتا ک. حتی بخوام 1درصد شبیه این آدم بشم

خداوندا! از اینهمه بی رحمی دهن آدم باز میمونه....‌واقعا متاسفم 😭

گاهی میگم خدایا من چجوری فقط دووم آوردم اما یادم ک میاد شبا و روزا و لحظه هایی رو ک مردن برام یه لطف و دریچه نجات بود یه آرزویی خیلیییی خوب بود برام 


آره خواهر قشنگم، یه قربانی میخواسته که تو رو پیدا کرده. خیلی دردناکه که ببینی بین اون همه آدم فقط با ...

دقیقا تا الان همین سوال مبهم تو ذهنمه 

آخرین بار میدونی چیشد ک دیگه نرفتم؟ 

باهاش تنهایی نشسته بودم رو سکوی حیاط

هی بحث کشید وسط هی هی

منم میدونم دلم پره نمیخواستم قازی شم همشم میگه اینو میدم ب داداشت اونو میدم خواهرت حالا برا اونا علنا 2برابر ب من نصفشون میگه میدم اماااا میگه من برابر دارم میدم هزار بار گفتم نگو اینجوری دلخوری پیش میاد بگذریم

هم نصف میده هم میگه برابر میدم بعدم خرررر کاملا فرضت میکنه 

من بغضم گرفته بود گفتم مامان ی سوال بپرسم ب مرگ خودم راستشو میگی گفت بگو

ینی بغضمو ک دید قدرت گرفت علنا از شوق انرژی خواری رفت رو کانال پوزخند

گفتم چرا منو از بچگی دوس نداشتی درومد با ی حالتی گفت تو از من خیلییی متنفری من این همه شیرت دادن تو شکمم 9ماه نگهت داشتم طبق معمول منت های چررت ک آره ک و نتو شستم 

گفتم توروخدا اگه من بچت نیستم بگو التماست میکنم 

ببین آبجی بهم شوک عصبی دست داده بود ب بدی هاش من حملات عصبیم دست میده وقتی ناراحت میشم الان دارو میخورن ینی عششق می‌کرد با دیدن عجز و ناتوانی من خلاصش میکنم من هیچکونه بی حرمتی نکردم اینقدر سوزناک بود اون حالم ک دلم برای خودم سوخت گفتم میرم دیدم داره شر و میگه رفت بی اعتنا نشست پای برنامه آشپزی منم زدم بیرون حتی باهاش رفتم خداحافظی هم کرذم😭😭😭😭😭خدایاااا چرا من طعم مادری نچشیدم بخدا من عقده ای شدم آبجی من محبت مادر نیخوام


آره خواهر قشنگم، یه قربانی میخواسته که تو رو پیدا کرده. خیلی دردناکه که ببینی بین اون همه آدم فقط با ...

اما بهش تو همون حال گفتم فلانی ک بچش مرد هیچوقت فک نمی‌کرد بچش قبل خودش بره اگه من قبل تو رفتم بدون دلخور ازت رفتم اگرم تو رفتی بدون خیلی دلمو شکستی

😭😭😭ابجییی جور ی با بیخیالی و شادی نگام می‌کرد انگار من دیوونم یه‌کم گفت تو توهم زدی مشکل داری میشینی یه فکرایی میکنی توهمات باور میکنی ببین سنگگگ جای اون اون معصومیت منو میدید هزار تیکه میشد وقتی زدم بیرون تو راه خونم کلییی گریه کردم حق حق همش میگفتم حالا زنگم میزنه میدونی همیشه ته دلم یه نوری بود هرچند کم اما بود ک بالاخره یجا برام مادری میکنه بالاخره سرش ب سنگ میخوره عین ی سگ ک تو خونه ول میکنی همینجوری چشم انتظاره پشت در یا گربه ک صاحبش بیاد اما صاحبش رفته و خیلی وقته نیومده بی تابی میکنه دیوی؟ کن همیشه اینجوری منتظر اون برگشت ماما رم بودم و بی صبرانه تا بیاد و کلیی محبت نثارش کنم گرچه همینجوریشم محبت فراوون بخش نثار میکردم که اما رفتن کن و خداحافظی همانا و رفتار و بی اعتنایی اون همانا انگار ن انگار بچه ای داره تازه پشت سرم ب بابام می‌گفته این همش میاد اینجا ازم طلب خواهی میکنه میگه کرایه خونم بدین پولم بدین هی دعوا راه میندازه منو میریزه بهم😭😭😭😭منییی ک بخدا ندی خدا منی ک طلب ی پاک کن نکردم طلب هیچی نکردم حتی لباس عیدام از تو سبد های تک سایز و حراجی انتخاب میکردم ک پولش کمترین بشه برا همونم بد جور عذاب وجدان میگرفتم اصلا خودمو لایق هیچی نمیدیدم همش تو دلم ب خودم سرزنش میکردم ک بچه های دیگه ک فقیرم هیچی ندارن بعد من اینو دارم هیچی نیستم من بدم بی عرضم ووو تک ب تک حرفایی ک بهم میزد از بچگی تو زهنم یه آدم بوجود اومده بود ک مدام از سمت خودم بهم میگفت و دعوام می‌کرد درحالی ک خواهر برادر بزرگترم میرفتن از مرکز خریدای گرون شهرمون گرونترینارو با دوستاشون میخریدن فخر فروشی میکردن🫠🫠🫠یادمه خالم اومده بود خونمون خیلییی بی شعوره میگفت هممون باید دور نیز بشینیم تو باید عین سگ پایین صندلی ما بشینی اگه دلمون خواست بهت استخون میندازیم

بعد همشون میخندیدن تازه اینجا بچه بودم تو دوران بلوغ وووجوری تحقیر های خیلی بدی شدم خیلی بد ک هرکی جای من بود شاید دووم نمیوورد میدونی یه خشمی از خودم دارم ک چرا نمیزدم ب بد بودن و سلیطه بازی؟ اینا ک آخرش منو بی حیا و بد میدونستن حد اقل میزدم ب سلیطه گری وقتی میکشتنم صدام در میومد حد اقل عقددددخ نمیشد تو بدنم اگه یبار دیگه برگردم عقب یه دیوونه وحشی بی خیای وووهرجی ک بهم نسبت میدادن هزار برابر بدترش میشم ک بفهمن ب امم هیچییی مهم نبود ک بزننم یا هرچی چون من آب از سرم میگذرونن کتک عین خیالیمم نیست عین زنگ تفریح بود برام اتفاقی ک نباید میوفتاد افتاد

به نظرم وقتی با کسی که ازش وایب مادرامون رو میگیریم مواجه میشیم ناخودآگاه تمام اون کانالای عصبی و اس ...

نیل عزیزم ممنونم از راهنماییت،

حالا تا اینجا هواسته هاشو با مکث انجام دادم که هوا برش نذاره، ولی درست میگین تلفناشم باید کم جواب بدم، هر چند هر بار با سماره ناشناس ز میزنه که تصمیم دارم ناشناسهارم حواب ندم دیگه

ارسال نظر شما


نظر خود را وارد نمایید ...

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز