سلام خدمت مشاور عزیز😊
آرمیتا هستم دختری۱۹ساله.که بعد از یکسال و نیم دوستی با آقا پسری همونجور که قرار گذاشته بودیم اومدن به خواستگاری و نامزد شدیم.
متاسفم که گفته هام کمی طولانی هست ولی تقاضا دارم به من کمک کنین.
در این یکسال و نیم ایشون عشقش رو به من ثابت کرد و من هم در حد جنون عاشق و وابسته به ایشون هستم.
در تاریخ شونزدهم رو عقدمون هست یعنی پنج روز دیگه. ولی از اوایل دوران نامزدی برخی از نزدیکان بخدا نمیدونم از روی حسودی یا دلسوزی هی به من و آقا امیر گیر میدن به صورت های مختلف
من واقعا خسته شدم از این وضع. و دارم اینهارو با اشک برای شما مینویسم
نامزد من بیست سالش هست و احتمالا شما هم در این لحظه فکر میکنید که سنش کم هست
درسته سنش کم هست ولی در عوض ب دلیل فوت مادر و پدرش از بچگی کار کرده و خیلی مرد تربیت شده. با وجود سن کمش در آمد ثابت،پس انداز و حتی یک خانه کوچک در اختیار داره
و واقعا عقل و درک و شعورش از همه همسنهاش تقریبا بیشتره در حد یک مرد سی ساله
پسری صبور،خوشتیپ،دوست داشتنی،جذاب و کاری و فعال و مهربان هستش
یکسری از نزدیکان ما با این دسته از حرف ها به من و امیر حسودی میکنن و میخوان مارو اذیت کنن
پدر من به دلیل اعتماد بالایی که به ما داره اجازه میداده که ما در دوران نامزدیمون تنها بریم به بیرون و اطراف. یکبار امیر برای غیرتش یه دعوایی راه افتاد.
بر اساس همین این نزدیکان ما شروع کردن به این که خیلی عصبی هست
دو ماه سیگار میکشیده ولی به ما ثابت کرده که نمیکشه ولی به دلیل فضای کم نمیتونم توضیح بدم
و بر اساس این میگن که تو هحده سالگی سیکار میکشیده معلوم نیست بعدا چکارا کنه
مادر و پدرش فوت شدن. و افراد حسود میگن که بچه بی پدر و مادر معلوم نیست چی بشه و در بیاد.
مشاور عزیز. این سه مورد رو اونها به شیوه های مختلف بروز دادن و من که دختری۱۹ساله و در اوایل جوانی هستم رو به شدت رنجوندن.
واقعا نمیدونم باید چکار کنم. تقاضای کمک دارم
امیدوارم به سوالهام جواب بدین
تجربه شما
اولین نفری باشید که نظر میدهید