من با ی پسری داریم اشنا میشیم قصد نیتی زیاد واسه ازدواج نداریم همین
بعد من اون مسیریه ک مجبورم هروز بخاطر ی سری کارام برم بیام ایشون منو تو او مسیر دیده بود خوشش اومده بود
خلاصه بغل مغازه ی پارنترم ی مغازه بود ک هر سری رد میشدم ی حرومزاده توش کار میکرد پاپیچم شده بود اذیت میکرد تیکه مینداخت محل نمیدادم من
امشب ی کاری داشتم همون طرف با مادرم بودم به بهانه رفتم مغازه ی پارنترم
از قضا این کثافت دیده بعد رفتنم
رفته به پارنترم گفته باباش معتاده
اینیم باهاش بود مادرش نیست خالشه😐😐😐
پدر من بله ی مدت تریاک میکشید💔
بچه ها دارم میترکم راسما :)