خواب دیدم چندنفر ریختن سر بابام بردنش
انگار فقط از دست مامانم کمک برمیومد ولی مامانم بی توجهی میکرد
من شاهد عذاب کشیدنش بودم
با زنجیر بستنش روش اسید میریختن
خیلی ترسناک بود
مامانمم بی تفاوت نگاه میکرد
انقدر گریه کردم توی خواب که وقتی بیدارشدم چشمام خیس بود