چند تا هم که لایق خودش بود بهم گفت من صلوات فرستادم گقتم ابن بیعقله تو حرف نزن شر بیافته تا دیدم دیگه داره به امواتم فحش های خیلی بد میده خیلییی بد تا اینو شنیدم از چشمام اشک میریخت اخه چیکار به اموات داری ساکت نموندم و درومدم بیرون
از یقه اش گرفتم گفتم ببین دختره بی خانواده نزار گذشته تو اینکه چطور خودتو به زور انداختی تو سفره عقد که تا دم خطبه عقد چشم پسر عموم گریون بوده رو همین جا بگم من از همه چیت خبر دارم فکر کردی کی هستی فکر کردی من اینقدر بدبختم که تا الان منتظر خواستگار سابقمم موندم که از قضا پسرعمومه داری اشتباه میکنی من همون روز که شوهر جونت گفت زیبا همه چی تمومه فراموشش کردم حتی خاطره هاش رو با همه چیز که شوهرتو برام تداعی کنه خاک کردم ببین زنیکه این قبری که داری سرش خودتو آتیش میزنی توش مرده نیست پس الکی برای من ننه غریبم بازی درنیار اگه راست میگی برو شوهرتو جمع کن
دید من از اون تو سری خور ها که بزنی تو سرشون جیکشون درنمیاد نیستم کوتاه هم نمیام سلیطه خودشو چنان کوبوند زمین من گفتم ضربه مغزی شد گفت کاش قلم پام میشکست و تو این طایفه نمیومدم من که گذشته شوهرمو میدونستم چرا خودمو بدبخت کردم میگفت و گریه میکرد میگفت و گریه میکرد منم بلند به خانوادم گفتم بلند شدید جمع کنیم بریم خونه خودمون
موقع رفتن هم تو صورت زن عموی سیلطه امو پسر عمومو زنش تف کردم گفتم لیاقت تون همینه که توف بشه تو صورتتون بی لیاقتا دوزاری خدانشناس حالا بکشید امیدوارم به خاک سیاه نشستن تک تک تونو ببینم با آرایش غلیظ بیام وسط مراسم ختم تون جلو همه گفتم
خدا ازشون نگذره فقط اون میدونه که اینا حتی قبل تر ها چه بلاهایی سرم آوردن که هیچ حتی سر دشمن خونیش نمیاره