ما یه خونه باغ داریم خارج از شهر تا الان تکمیل نبود بعد داریم تکمیلش میکنیم حالا خواهر شوهرم میگه کی آماده میشه ما میخوایم بیایم بعد ازش میپرسم مسافرت نمیرید میگه نه میخوایم بیایم باغ بمونیم یا حتی بدون اینکه سوال بپرسه که میتونم اینکارو کنم یا نه دارهدتدارک تولد بچشو میبینه بیاد اونجا بگیره هی میگه دنگی دونگی بریم باغ مگه چی میشه آدم دور هم جمع باشه آدم دیوارای باغو که نمیخوره ( کسی چیزی بهش نمیگه ها خودش اینارو میگه)
بچه ها درسته که اونجا باغه و دیواراشو نمیخورن ولی یجورایی خونمون حساب میشه محل آسایش و استراحت خب نظافت و خیلی چیزای دیگش با منه اونم با بچه کوچیک
کلا همیشه اهل سواستفاده و آویزون شدنن من بچم دنیا اومد دست تنها بودم مادرم مریض بود کسی رو نداشتم یبار نشد یه کاری کنن برام یه کمکی. توی کار هم خودشونو با پرویی بدون سرمایه شریک کردن با شوهرم اصلا حساب کتاب شوهرمو نمیدن مثلا شوهرم پیام میده فلانی انقدر هزینه سهم تو شد انقدر هم برای بیمه ات بریز میگه ۵ تومن بیشتر نمیدم!!!! ( شوهرم از سو استقاده های مالیشون توی کار راضیه و چیزی نمیگه)