مهمونی دعوت شدیم رفتیم بعد از افطار که نون و پنیر سبزی بود منتظر شام بودیم نیوردن🥴
مامانم مخم رو سوراخ کرد از بس چیز گفت حرص خورد
از دیروز یه ریز داره حرف میزنه
کارشون بد بوده شام ندادن؟
جانِ هر زنده دلی، زنده به جانی دگرست...گاهی آدمها رو میفهمی،ولی کسی نیست که خودت رو بفهمه. شاید یه روزی تو دل یه سکوت، یه نفر پیدا بشه که قصهی بیصدا بودن تو رو شنیده باشه
تاپیک خوندم یاد یکی افتادم رفتیم خونش قرار بود شام بریم از قبل تماس گرفتیم گفتیم برای شام میایم بعد ...
بعضیا چه سنگ دلن
جانِ هر زنده دلی، زنده به جانی دگرست...گاهی آدمها رو میفهمی،ولی کسی نیست که خودت رو بفهمه. شاید یه روزی تو دل یه سکوت، یه نفر پیدا بشه که قصهی بیصدا بودن تو رو شنیده باشه
تاپیک خوندم یاد یکی افتادم رفتیم خونش قرار بود شام بریم از قبل تماس گرفتیم گفتیم برای شام میایم بعد ...
دقیقاً ما هم یک بار با همسرم خونه پسرش رفتیم عروس تا دو ساعت هیچ کاری نکرد ما هم دیگه ساعت ۱۰ شب بدون اینکه شام بخوریم از خونش اومدیم با اینکه از قبل گفته بودیم که شام میایم
حلالت نمی کنیم بهشون قورمه سبزی بدید.ما این همه الکی اینجا حرص نخوردیم
بخدا بابام داره زور میکنه
بجاش سالاد نمبدیم
جانِ هر زنده دلی، زنده به جانی دگرست...گاهی آدمها رو میفهمی،ولی کسی نیست که خودت رو بفهمه. شاید یه روزی تو دل یه سکوت، یه نفر پیدا بشه که قصهی بیصدا بودن تو رو شنیده باشه