بعد چند روز که تونستم خودم حرف بزنم گفتم دیگه فقط خونه و بچه های خودم و میخوام
فقط بچه هام میتونن منو خوب کنن. شاید اون خلأ دلتنگی فقط با حضور اونا برام کمی پر تر میشه
اما اونا باز حرف منو گوش ندادن
مادرم گفت من داغ خداحافظی مادرم و به جون نخریدم که کارو نصفه بزارم و برم
اون مرد بنگالی اینبار مارو خواسته بود که بریم خونش
خونش نبود اندازه یه راه رو کوچیک و بدون اتاق بود نمیدونم کجا بود
رفتیم اونجا بوی سیگار میداد
دوباره و دم و اذیت کردناشون شروع شد و
همون نقاشی شیطان رو هم این داشت و اونو نشون داد و سوزوند و تهدید کرد
و گفت ما مادرتو آزاد اون خونه منتظرته همه کس و کارتو آزاد کردیم برو دیگه چی میخوای
(حتی شوهرم اونجایی رو که گفته بود که بکنید مادرم اونجا دفنه و یه عروسکه
رو کنده بودن
حالا نمیدونم کامل یا ناقص ولی کنده بودن مقداری رو
ولی فقط یه میخ بزرگ ازونجا درومده بود و دیگه هیچ ،بعد اینکه اونو درآوردن طوری گریه کرد که انگار مادرش واقعا نبش قبر شده بود
بعد فوت بی بی دیگه نگفت مادرم مرده و دفنه ،و من احساس مبکردم اون واقعا اون موضوع رو حس کرده بود و ادای منو در میاورد
و شاید منو مسخره میکرد
نمیدونم واقعا
چون انقد گفت مادرم رو دفن کردن
تا آخر مادر من بود که دفن شد )
آخر پیرمرد بنگالی یه دونه سیلی حتی زد تو گوشم
منم فلج بودم و همون لبخند شیطانی رو به لب داشتم
و میخندیدم ولی خودم اونجا حضور داشتم
با اینکه لبخند میزدم چشمام گریه کرد و اشکام ریخت
و حنیف متوجه این موضوع شد
اینبار حتی حنیف هم گریه کرد
بعد یه مدت زبونم باز شد
و به پیرمرده گفتم چی میخوای از جونم
اون فکر کرد جنه داره حرف میزنه
و به مادرم گفت تو دم در متتظر بمون
و من و حنیف و اون مرده بودیم
و گفت چی میخوای مشکلت چیه من هر چی بخوای بهت میدم
(با این حرفش من یاد روز اول گلاب افتادم که همین کلمات و گفت)
دوباره گفت و من تنام قدرتمو جمع کردم که بتونم حرف بزنم به سختی حرف میزدم
بهش گفتم :
دست از سرم بردارید کلاه بردارهای لعنتی دروغگو
انقدر مادر ساده لوحم سر حرفای شما شیادها موند که حتی مادربزرگم و هم ندیدم
خدا ازت نگذره که زدی تو گوشم اگه توان داشتم از خدمتت درمیومدم کلاه،،بردار !!!
مرده بلوچی بلد نبود
به حنیف گفت چی میگه
و حنیف اولش فهمیدم بهش مفت قهر نکنی بابا و.....ادامه رو حرفای منو گفت
مرده خیلی شرمنده شد و گفت نه دخترم منو ببخش ان شاءالله جمعه دیگه تمومه و از دست این موجود خلاصت میکنم
منم تو روش گفتم ازین زرا زیاد زدید
و اومدیم خونه