2777
2789
عنوان

داستان زندگی من واقعی اما ترسناک

| مشاهده متن کامل بحث + 23029 بازدید | 509 پست
عزیزم اخیرا تو زندگی پس از زندگی یکی از تحربه گرا گفت که فرشتگان اجازه ی ورود این موجودات را به داخل ...

ان شاءالله برای زیارت اگه قسمت شد حتما میرم اما برای موندن فک نکنم بتونم شرایطش و ندارم 

به تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتن،که شبی نَخُفته باشی به درازنای سالی،غَمِ حال دردمندان نه عجب گَرَت نباشد،که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

بچه یه چیزی تو دلم مونده نگم میترکم😍

جاریمو بعد مدت‌ها دیدم، انقدرررر لاغر شده بود که شوکه شدم! 😳

پرسیدم چی کار کرده تونسته اون لباس خوشگلشو بپوشه تازه دیدم همه چی هم می‌خوره!گفت با اپلیکیشن زیره "رژیم فستینگ "گرفته

عید نزدیکه و منم تصمیم گرفتم رژیم فستینگ بگیرم. سریع دانلود کردم و شروع کردم، تازه الان تخفیف خوب هم دارن! 🎉

شما هم می‌تونید با زدن روی این لینک شروع کنید

استارتر تا صفحه ۸ خوندملایکم کن بعدا بخونمالان خوب شدی؟؟؟

الان میگم و ان شاءالله امشب  تکمیلش میکنم

به تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتن،که شبی نَخُفته باشی به درازنای سالی،غَمِ حال دردمندان نه عجب گَرَت نباشد،که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

دوستان کسایی رو که از اول تاپیک تا الان در خواست تگ داشتن رو تگ کنید بیشتر از یه ماه گذشته من یادم نیست 

دلم هم نمیخواد برگردم و دوباره تاپیک های قبل و بخونم برام دردناکه یادآوریش

به تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتن،که شبی نَخُفته باشی به درازنای سالی،غَمِ حال دردمندان نه عجب گَرَت نباشد،که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

ان شاءالله برای زیارت اگه قسمت شد حتما میرم اما برای موندن فک نکنم بتونم شرایطش و ندارم

 خود حرم سه شب میتونی تو صحن حضرت زهرا س بخوابی یعنی یه شناسنامه یا کارت ملی نشون میدی اجازه میدن شب بخوابی ، جای مردا و زنها جداست. یعنی خوابگاه نیست جایی برای خواب میدن یه فضای خیلی بزرگه که مردم خوابیدن. اگه از لحاظ مالی میگی. اگه منظورت حالات عجیبه نگران نباش یه دخترخانمی رو خودم بردم با شرایط مشابه شما تنها حالتی که داشت خواب آلودگی بود همین.

برای حاجتروایی در تاپیکم با عنوان تاپیک جامع هدیه به حضرت ابالفضل ع شرکت کنید، ولو با یک صلوات. ان شاالله حاجتروا باشین دوستان گلم🤲🌹

خود حرم سه شب میتونی تو صحن حضرت زهرا س بخوابی یعنی یه شناسنامه یا کارت ملی نشون میدی اجازه میدن شب ...

نه نمیخوام تنها باشم چون احتمالا با همسرم و بچه ها میرم و طاقت تنهایی ندارم 

و اینکه باید با آدم های غریبه بمونم 

الان خالم بهتره 

ان شاءالله میرم برای زیارت و عرض ادب ولی نمیمونم

به تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتن،که شبی نَخُفته باشی به درازنای سالی،غَمِ حال دردمندان نه عجب گَرَت نباشد،که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

اینا چند نفر بودن و هر کدوم جن های خودشون و به نوبت حاضری آ‌وردن و همینکارارو انجام دادن

اما این شیطان به همشون  گفت بیه👍

و زنگ زدن به داداش بزرگشون

که ارباب همشون بود و الان گفتن مریضه نمیدونم اسم مریضیش چی بود ولی گفتن جگرش خراب شده

و در طول کار همش بهش زنگ میزدن و خودشون هم دستپاچه شده بودن و گفتن ما این اعمال و انجام دادیم و و و

طرف آخ نگفته

آخر اون حرف میزد و نشونی خونم رو میداد و گفت پشت خونشون چنتا درخته و زیر اونا طلسم دفنه

مادرم گفت نیست

ولی بود چون اونجا حیاط پدر شوهرم بود ولی چرت میگف

من بعدا به مادرم گفتم درختا که هست ولی ول کن اینا شی،ادن

بعد گفت کسی که طلسم کرده از خاستگارای دخترتون بوده و توی اسمش s داره

منم به مامانم گفتم اینا اگه بلد بودن اسم کامل میدادن  اس و مس نمیگفتن

اونیکی هم همینو گفته بود شان بابا

گفته بود از خواستگارا بوده

اما گلاب اسم خاله ی شوهرم رو آورده بود

که روز قبلش من تو اتاق داشتم به مادرم میگفتم دخترش عاشق شوهرم بوده و از شوهرم خواسته بودن بره خواستگاریش اما اونموقع وضع مالی شوهرم خوب نبود و اونا قبول نکردن

ولی بعد اینکه با من ازدواج کرد خونه ماشین همه چی فراهم شد

و البته با کمک همدیگه همه چی ساخته بودیم

و گرنه وقتی که دوقلوهارو حامله بودم به خاطر ساخت خونه و قسطا انقدر بی پول شده بودیم که بری سیسمونی و حتی پول پذیرایی مهمونایی که برای عیادت میان قایمکی و بدون اطلاع خانواده ها طلاهای عروسی رو فروختیم و روسفید کردیم خودمون و جلو مردم

ولی اون خاله ی شوهرم دست از حسادت فضولی برنمیداشت

حتی یه بار که نوعروس بودم متوجه شدم یکی صبح زود از لای پنجره آشپزخونه داره مارو می پاد

که مادر شوهرم گفت احتمالا اون بوده

ولی همیشه این لای درو دیوار ما بود

ولی اینم بگم شاید فضول و حسود بوده باشه ولی  دلیل نمیشد همچین کار کثیفی انجام داده باشه

خلاصه دعانویس جماعت نافش و با دروغ بریدن


به تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتن،که شبی نَخُفته باشی به درازنای سالی،غَمِ حال دردمندان نه عجب گَرَت نباشد،که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

مادرم اینا به رانا (همون مرد بنگالیه) نگفتن که ما همچین جایی رفتیم تا اون کار خودشو قطع نکنه و دست از کار نکشه

ولی حنیف گفت اون انگار شک کرده

به هر حال پاکستان با همه بدی هاش و خوبی هاش تموم شد

البته برای ما بدی بود تنها خوبیش زن و دختر و بچه های گلاب بودن که واقعا برای ما دلسوزی کردن و زحمت کشیدن

خود گلاب و که ببر بسوزون تو آتیش

دلم میخواد برم قاطی پلیس های مرز استخدام شم گلاب هر وق خواست بیاد ایران بگیرم دستگیرش کنم 😂

و خانواده ی شیخ که بهترین بودن و برای ما خیلی زحمت کشیدن

و بچه های کوچیک این خانواده که من دلتنگی بچه هامو باهاشون اروم میکردم و شعرخان بامزه و معصوم

حنیف تا مرز ایران پاکستان باهامون اومد و بعد خودش بلافاصله اتوبوس گرفت و رفت طفلک

ما رفتیم اون طرف مرز صبح بود و من چقدر تو این مدت خدا رو به آبروی خضرت زهرا قسم داده بودم که من و به بچه هام برسونه

و همینطور اینجا خیلی ها برام دعا کردن که ان شاءالله تا روز مادر بچه هاتو بغل بگیری

و من دقیقا روز مادر بچه هامو بغل گرفتم و طفلی ها اشکاشون بند نمیومد

لاغر و ضعیف شده بودن


به تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتن،که شبی نَخُفته باشی به درازنای سالی،غَمِ حال دردمندان نه عجب گَرَت نباشد،که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

رانا به مادرم اینا گفته بود نصف مسیر رو که طی کردید از خاک مقداری بردارید

که اونا اینکارو کردن

من نپرسیدم میخواید چکا رو اینا

دیگه برام بس بود

یلدم رفت بگم صورتم دوبار سوخت یه بار گلاب با تعویذاش سوزوند

یه بار مادرم میخواست تعویذای رانا رپ بسوزونه و باید دودش و من تنفس میکردم که منم مقاومت کردم و عودسوز داغ خورد به صورتم

روی رانم هم وای سوختگی عمیقی هست که از تعویذات گلاب مونده

گردنم که حسابی داغون شده

و حتی شب نمیدونم چه شکلی بخوابم که برام قابل تحمل تر باشه

به تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتن،که شبی نَخُفته باشی به درازنای سالی،غَمِ حال دردمندان نه عجب گَرَت نباشد،که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

نمیشه یه جوری باهاش کنار بیای؟

از بعد اتفاق فوت بی بی من دیگه توان قرآن و ذکر نداشتم 

تا قبل ازین نماز شب قرائت قرآن حداقل یک جزء  روزانه انجام تسببحات و صلوات روزانه 

اینارو کم کردن الان فقط پنج وقت نماز و روزه رو انجام میدم 

و حجاب هم در حد شال و مانتو یا عبا دارم 

قبل ازین پوشیه و چادر 

ولی فقط همین اعمالم و کردم اعمالی که مربوط به رفتار و انسانیت و منش یک انسان هست نسبت بهش نگرش دینی ندارم و به نظرم یک انسان جدا از هر مذهبی که هست باید حیا و عزت داشته باشه و حقوق دیگران رو پایمال نکنه

به تو حاصلی ندارد غَمِ روزگار گفتن،که شبی نَخُفته باشی به درازنای سالی،غَمِ حال دردمندان نه عجب گَرَت نباشد،که چنین نرفته باشد همه عمر بر تو حالی

کاش خبری از حالش بده منم دلم پیشش مونده از دیشب ک خوندم زندگیش رو یه حالی ام انگار که برای عزیزم این ...

من ی آشنایی ازمون مثل اسی شده بود رفته بود حرم اگه خونده باشید خداروشکر این موجودات ازش دور شدن همش دارم به اسی اصرار میکنم این راهم امتحان کنه امیدوارم بره زیارت امام رضا و از این حالت خارج بشه❤️

از بعد اتفاق فوت بی بی من دیگه توان قرآن و ذکر نداشتم تا قبل ازین نماز شب قرائت قرآن حداقل یک جزء ر ...

درسته 

حیف از جونیت حیف از پسرات میدونی چی میگم یه مدت از همه راه های مقابله آدمای رمال و این جور داستانا فاصله بگیر 

سمت کتابای روانشناسی برو 

زوایای دیگه رو بررسی کن 

قدرت ذهنت رو دست کم نگیر

نور امید خبر از آمدن رنگین کمان می دهد.🌈
ارسال نظر شما


نظر خود را وارد نمایید ...

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792